جیرفت: شهر دقیانوس

جیرفت، دو محوطه باستانی دارد: یکی که در حدودا 25 کیلومتری جنوب جیرفت واقع شده، دو تپه است به نامهای کنارصندل شمالی و جنوبی که تمدن چندهزار ساله جیرفت را چند سالی است در آنجا کشف کرده­اند و حتی در بسیاری از تئوریهای باستان­شناختی درباره دستاوردهای بشر، تردید وارد کرده است. دیگری، شهری است مربوط به دوره اسلامی و قرن سوم هجری به بعد در مجاورت شهر که به دلیل قدمت زیاد، مردم آنرا شهر دقیانوس می­نامند. سر کلاسهایی که درباره تمدنهای پیش از تاریخ ایران سخن می­گویم، همواره درباره جیرفت هم سخن به میان می­آورم؛ اما آرزوی دیدنش را به دل داشتم تا آنکه میسر شد.

نزدیک ظهر بود که از بم  راه افتادیم به سوی جیرفت. جیرفت در جنوب غربی بم قرار دارد. برای دسترسی به این شهر از بم، باید کمی به سوی ماهان برگردی تا به سه­راهی دارزین برسی؛ جایی که گروهک جندالله یک­بار در آنجا اقدام به بستن جاده، گروگان­گیری و ترور مسافران بی­گناه کردند. از دارزین تا نزدیکی­های روستایی به نام «ده بید»، جاده تقریبا صاف است. اما از اینجا به بعد، باورت نمی­شود که در استان کرمان به سر می­بری. جاده کوهستانی می­شود با درخت­ها و درختچه­های بسیار. از 12 تونل تا نزدیکی­های جیرفت باید بگذری که به زیبایی، نام ماه­های خورشیدی (فروردین، اردیبهشت و ...) را بر آنها نهاده­اند. مهمترین شهر در این میان، جبالبارز نام دارد. کوههای بارز، مهمترین کوه­های این منطقه­اند. شهر جبالبارز، یک شهر در دامنه کوه است با خیابانها و کوچه­هایی دارای شیب بسیار تند. توی این جاده، تریلی­های بسیاری می­توان دید که از کشور همسایه و هم­فرهنگ افغانستان هستند. پلاک آنها بیشتر مال هرات بود. اما پلاک شهرهای دیگر این کشور هم دیده می­شد. البته گویا جاده ترانزیتی است؛ چه اینکه پلاک اربیل عراق هم زیاد بود. به­هرحال، ساعت نزدیک سه بود که به جیرفت رسیدیم. گرسنه بودیم اساسی. رفتیم یک کبابی و چند سیخ کوبیده سفارش دادیم. کباب­هایش آنقدر بد بود که وقتی یک مشتری دیگر هم (از قضا، اصفهانی بود) آمد و پیش از آنکه سفارش غذا بدهد، از ما درباره کیفیت غذا پرسید، خواهرزاده­ام در حضور صاحب غذاخوری گفت که بهتر است نخرد. بعد هم رفتیم به طرف موزه جیرفت. موزه­ای که اگرچه آثار چندانی (از نظر کمی و تعداد) نداشت، اما هر کدام­شان دنیایی بود دیدنی. تک­تک­شان را با دقت می­دیدم، و از بسیاری­شان هم عکس گرفتم. بیشتر آثار این موزه، ظروف سنگی بود. عمدتا ساخته شده از سنگ صابون و مربوط به هزاره سوم پ.م. اما آنچه بیشتر نظر مرا جلب کرد، نقوش روی آنها بود. تقریبا همه نقوش، جدال جانوری بود.

انسان با شیر؛ انسان با موجودی که نیمه انسان و نیمه عقرب بود؛ انسان با مار؛ مار با پلنگ؛ مار با شیر؛ شیر با گاو کوهان­دار و... .

برخی هم تنها نقش یک جانور بود؛ به ویژه عقرب. ظرفی هم بود با نقش بز و درخت خرما که مرا به یاد داستان درخت آسوریک (1) انداخت. تقریبا همه ظروف، مرصع بودند. یعنی بر روی آنها، قطعاتی از صدف، لاجورد، عقیق و... به کار رفته بود. تعدادی اشیاء مفرغی (همچون داس، خنجر، النگو و...) چند خمره بزرگ مربوط به دوره اسلامی هم در موزه بود. متاسفانه متصدیان موزه اطلاعات کافی برای پاسخگویی نداشتند.

از موزه بیرون آمده و به سوی شهر دقیانوس راه افتادیم. این شهر در 5 کیلومتری جیرفت به طرف بلوک واقع شده است. همانگونه که نوشتم، به دلیل تاریخی و قدیمی بودن، مردم این شهر را دقیانوس می­نامند.

محوطه بسیار گسترده­ای که پوشیده از آجرها و سفالهای قرمز قدیمی بود. با دقت در میان آنها به جستجو پرداخته و چند تکه سفال منقوش پیدا کردیم. چادری در ورودی محوطه حفاظت شده نصب شده بود که جوانی برای پاسخگویی به پرسش­های بازدیدکنندگان در آنجا حضور داشت. پس از سلام و احوالپرسی، سفالهای منقوش را نشانش دادیم. نگاهی به­شان کرد و ریخت­شان دور! بعد هم گفت: «از اینها اینجا زیاده». بعد درباره این شهر برای­مان توضیح داد. که از شهرهای قدیمی اسلامی است که تا قرن هفتم هجری نیز همچنان پابرجا بوده است. طی سه فصل باستان­شناسی، کاوش شده است. مسجد جامع قدیمی­ای دارد که به قرن سوم هجری باز می­گردد. مساحت این مسجد، شش هزار متر است که چهار هزار متر آن کاوش شده است. از جمله می­توان به محراب و گچ­بری­های این مسجد اشاره کرد. راه افتادیم و از مسیر مشخص شده، بازدیدمان را از این شهر قدیمی آغاز کردیم.

بخشهایی از کوچه­ها و خانه­های شهر، کاوش و مشخص شده بود. حمام شهر، تنور خانه­ها، دیوارها، سنگفرش کوچه­ها و... را به راحتی می­شد دید. نهایتا به مسجد جامع رسیدیم.

ستونهای صحن آن، وضوخانه و... اش را دیده، و بازگشتیم.

شهر دقیانوس را برای بازدید از تپه­های کُنارصندل، ترک کردیم. تپه­های کُنارصندل که به نام «تمدن باستانی جیرفت» نیز شناخته می­شوند گویا در تقسیمات کشوری جزو شهرستان عنبرآباد در جنوب شرقی جیرفت قرار دارند. فاصله­شان تا شهر جیرفت، حدودا 25 کیلومتر است. در کنار این دو تپه، گورستانی تاریخی نیز وجود دارد. ماجرای مطرح شدن این منطقه باستانی، به حدود یک دهه پیش بازمی­گردد که مردم محلی شروع کرده بودند به حفاری غیرمجاز و تنها به دنبال جواهرات و تزئینات می­گشتند و بنابراین هرچه سفال و... به دست می­آوردند را می­شکستند. سوداگران و قاچاقچیان نیز حضور گسترده­ای در منطقه پیدا کرده بودند. بالاخره دولت متوجه این موضوع شده و تلاش کرد جلوی حفاری و قاچاق اشیاء یافت شده را بگیرد. دکتر یوسف مجیدزاده (استاد باستان­شناسی دانشگاه­های فرانسه) در رأس هیئت کاوش این منطقه قرار گرفت. سال 1383 انجمن انسان­شناسی ایران ایشان را دعوت کرده بود و گزارش­شان از حفاریهای غیرمجاز و کاوشهای باستان­شناسی در این منطقه را شنیدیم. آخرین خبری که از ایشان دارم، به دادگاهی شدن­شان مربوط است و این نکته که گویا به نشانه قهر، ایران را ترک کرده بودند.

بر روی تابلوی راهنمای کنار تپه کنارصندل جنوبی این توضیحات نوشته شده بود: «تپه کنارصندل جنوبی با ارتفاع 21 متری، بقایای دژ حاکم نشینی به ابعاد تقریبی 250 در 400 متر بوده است. این دژ که در حدود 4700 سال پیش برپا شده بود، در حدود 15 متر ارتفاع داشته که در حال حاضر 11 متر آن برجای مانده است. دژ بر فراز تپه­ای باستانی ایجاد شده و آن را دیواری به قطر بیش از 10 متر در میان گرفته بود. این دژ همچون نگینی در مرکز شهری به وسعت حدود 2 در 3 کیلومتر قرار داشت و خانه­ها و کارگاه­های صنعتی و بناهای مذهبی و یادمانی آن را در میان گرفته بود. محوطه کنارصندل شمالی و جنوبی در مجموع به احتمال فراوان پایتخت پادشاهی کهن ارت [Aratta=یکی از حکومتهای محلی کوچک ایران باستان] را تشکیل می­داده است». روی یک تابلوی دیگر در کنار این تپه، تصویر یک پیکره یافت شده در این تپه و توضیحات آن نوشته شده بود:

همچنین «کشف یک کتیبه شاهی متعلق به اواسط هزاره سوم پ.م از درون دژ، دیدگاه­های پیشین در باستان­شناسی ([این دیدگاه که] جنوب شرقی ایران در زمان هخامنشیان به دوران تاریخی گام نهاد [و دارای خط شد]) را دگرگون می­سازد» (نادری­نسب و افضلی. 1389: 59). این تپه توسط نخلستان­ها احاطه شده است.

برای بازدید مردم، بخشی از آن­را با پله­های موقت آماده کرده­اند تا بازدیدکنندگان بر روی بناهای باستانی راه نروند. البته چندان مفید نبود!

از آنجا به طرف تپه کنارصندل شمالی که تقریبا در همان نزدیکی بود رفتیم (به گمانم چیزی حدود یک کیلومتر).

بر روی تابلوی این تپه هم نوشته شده بود: «تپه کنارصندل شمالی با ارتفاع 17 متر، سکوی عظیم خشتی مطبقی بوده است که در حال حاضر دو طبقه آن برجای مانده است. وسعت سکوی زیرین این ساختار خشتی حدود 400 در 400 متر بوده که در حدود 7 متر از ارتفاع آن برجای مانده است و وسعت سکوی زیرین [احتمالا منظورش روئین بوده] در حدود 250 در 250 متر که در حدود 10 متر از ارتفاع آن هنوز پابرجاست. مدارک موجود اشاره بر مذهبی بودن این سکوی غول­آسا دارد». البته نکته­ای که نه در این تابلو و نه در هیچ بروشور راهنمای دیگری به آن اشاره نشده است، ساختن یک منبع آب بر روی این میراث باستانی است که چون از همه جایش نشت می­دهد، اطرافش تبدیل به نیزار کوچکی شده است.

از دیگر سو، از آن چند فرد راهنمایی که در تپه کنارصندل جنوبی حضور داشتند، در اینجا خبری نیست. بازدیدکنندگان این تپه به مراتب کمترند؛ چه اینکه آن را از جاده نمی­توان دید. باید از یک کوچه خاکی و از میان تعدادی خانه و کپری (که نشان از وضع اقتصادی پایین ساکنانش دارد) بگذری تا به این تپه برسی. عموما بزها بر روی این تپه­اند. البته وقتی خودرو را پارک کرده و رفتیم بالای تپه، بزها هم رفته بودند روی کاپوت، شیشه جلو و سقف خودروی من. با دقت همه جایش را وارسی می­کردند. چند بازدیدکننده دیگر هم داشتند از این شیطنت بزها عکس و فیلم می­گرفتند. تا خودم را به خودرو برسانم، کلی با سم­های­شان آن را خط و خش انداختند.

بزها تنها آسیب­زنندگان به خودرو ام در جیرفت نبودند. پس از اینکه از تپه پایین آمده و به شهر بازگشتیم، شب شده بود. می­خواستیم خودمان را به سیرجان برسانیم تا شب را در آنجا استراحت کرده و صبح به سوی میمند برویم. متأسفانه بسیاری از اهالی این شهر، خیلی بد رانندگی می­کنند. در این­باره قبلا هشدارهایی شنیده بودیم. به ویژه از حسین (میزبان­مان در بم). اما این را گذاشته بودیم به کدورت فرهنگی- تاریخی بین بمی­ها و جیرفتی­ها. اما شب پیه رانندگی بد جیرفتی­ها به تن­مان مالید. توی خیابان داشتیم می­رفتیم که یک دوو جگری­رنگ از کنارمان لایی کشید (ویراژ رفت) و سمت عقب بدنه خودرو (طرف راننده) به شدت به جلوی خودروی من (طرف شوفر) خورد و بدون اینکه بایستد، گازش را گرفت و رفت. تنها کاری که ازمان بر آمد، یادداشت کردن شماره­اش بود (۸۷۲ص۱۵ ایران۶۵). می­خواستم آن را در وبلاگ بگذارم و از شما خواهش کنم اگر جایی به این خودرو برخوردید، بزنید دمارش را در بیاورید؛ پای حساب من! با پلیس تماس گرفتیم، بعد هم خودمان به مامور راهنمایی و رانندگی نزدیکترین چهارراه مراجعه کرده و ماجرا را گفتیم. تأسف خورد. شماره را یادداشت کرد تا پی­گیری کند. امیدوارم پی­گیری کرده باشد. بعد هم به­مان توصیه کرد که بهتر است در این شهر نهایت دقت را در هنگام رانندگی داشته باشیم تا به مشکلی بر نخوریم. اینها را که نوشتم، برخلاف نظر یکی از خوانندگان، هیچ قصد اهانت به مردم این شهر را نداشتم. فقط بر اساس قیاس با فرهنگ رانندگی در دیگر شهرها، گمان می کنم خیلی بی احتیاط رانندگی می کنند. آن پلیس، خودش اهل سیرجان بود و وقتی فهمید می­خواهیم برای استراحت شبانه به آنجا برویم، خوشحال شد. بهرحال راه افتادیم به سوی سیرجان.

 

دیگر بخشهای این سفرنامه:

شاهزادگان فراری: پارس بانو و نیک بانو (چک چک)

اردکان: یونان کوچک

دارالعباده یزد

رفسنجان

کرمان گردی

شهداد: شهر باستانی، کلوتها، شب کویر، گندم بریان (گرمترین نقطه زمین)

سیرچ: زدگاه هوشنگ مرادی کرمانی

ماهان: سرزمین آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

بم: شهر ارگ ها و مرگ ها

جیرفت: شهر دقیانوس (نوشته حاضر)

میمند: روستای کنده شده در دل کوه

*********************

پی­نوشت: (1) «درخت آسوریک»، کهن­ترین بازمانده ادبیات نوشتاری ایران است که در آن داستتان مناظره میان بز و درخت خرما روایت شده است که هر کدام از آنها در قالب شعر، سودمندی­های بیشتر خود را به رخ دیگری می­کشد.

(2) نادری­نسب، اشرف؛ افضلی، معین (1389)، فیروزه کویر: راهنمای گردشگری استان کرمان، معاونت گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان.