شاهزادگان فراری: پارس­بانو و نیک­بانو (چک چک)

ساعت پنج صبح روز سه­شنبه، سوم فروردین به همراه خواهرزاده­ام از اصفهان به سوی یزد راهی شدیم. هنوز ساعت 7 نشده بود که وارد نائین شدیم. شهری کویری از استان اصفهان. با خانه­ها و بناهای خشتی. و راه را ادامه دادیم تا به شهر عقدا رسیدیم. از استان یزد. دوری کوتاه در این شهر کوچک و قدیمی که هنوز در گوشه و کنار آن می­شد بناهای قدیمی همچون بادگیر دید زده و راه خود را ادامه دادیم. پس از عقدا، اولین روستای کنار جاده، شمس­آباد است. باید وارد آن شده و پس از طی مسافتی کوتاه، به میدانی کوچک در انتهای روستا برسی که با یک فلش راهنما، نشان می­دهد که برای رسیدن به زیارتگاه زردشتیان باید مستقیم بروی. جاده­ای صاف در دل بیابان و البته به سوی کوهپایه. آنچنان صاف که گویی با خط­کش کشیده­اند. پس از پیمودن حدود 8 کیلومتر، جاده بیابانی جای خود را به جاده­ای کوهستانی می­دهد. خیلی شگفت­انگیز است که بیابان به یکباره به پایان می­رسد و به جای برهوت، وارد جاده­ای کوهستانی می­شوی که دو طرفش را درختچه­های بادام و انجیر کوهی پوشانده­اند. و این جاده را که بپیمایی، کم­کم روستای زرجوع یا ارجنان خود را نشان می­دهد. به دو راهی ورودی روستا که رسیدی، سمت راست به سوی زیارتگاه پارس­بانو می­رود و سمت چپ وارد روستا می­شود. پارس­بانو یکی از دختران یزدگرد سوم بوده است. اجازه دهید داستان را به روایت خود زردشتیان برای­تان بازنویسی کنم: «به طوری که در سندات تاریخی و مذهبی و دیوان خاضع و سینه به سینه به یادگار مانده، در دوران سلطنت یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، چون اوضاع ایران رو به وخامت می­رفته، یزدگرد سوم فکری اندیشیده که خاندان خود را از مدائن به یزد که نسبتا منطقه امنی بوده کوچ دهد. از این رو به دستور وی شهری با استحکامات آن روز (حصار و برج و خندق) برای محافظت، تهیه و خاندان خود را از مدائن به یزد کوچ داد. پسران به نامهای هرمزان و اردشیر، و دختران به نامهای شهربانو، پارس­بانو، مهربانو، نیک­بانو و نازبانو بوده­اند. همسرش به نام کتایون و خدمه به نام مروارید (هریشت به معنی خدمه بزرگان) بوده که بعد از سقوط سلطنت یزدگرد و با شایع شدن چنین خبری، عائله یزدگرد از محل یزد هم وداع نموده و هر یک به سویی به اطراف یزد متواری شدند. هرمزان و شهربانو پسر و دختر بزرگ یزدگرد در حین متواری شدن، اسیر می­شوند و در عربستان مورد عنایت پیشوای اسلام قرار گرفتند...». این شهربانو همانی است که همسر امام سوم شیعیان می­شود. البته به روایتی پس از واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع)، شهربانو از دست یزیدیان به ایران می­گریزد و به کوهی در نزدیکی ری پناه می­برد که کوه، ایشان را در دل خود برای همیشه پنهان می­کند. محل غیبت بی­بی­شهربانو در شهر ری، اکنون زیارتگاه شیعیان است. اگرچه گویا اصل ساختمان، مربوط به نیایشگاه آیین مهر است. اما پارس­بانو که از دست اعراب در حال گریختن بود، به ارجنان می­رسد و در آنجا از دیده­ها پنهان می­شود. بر اساس روایت زردشتیان، «...نیک­بانو (چک چک) با مروارید (هریشت) در بیابان وداع نموده و نیک­بانو (چک چک) به سمت شرقی اردکان به کوهی که به چک چک معروف است پناه برده و به دلیل پاکدامنی مورد عنایت پروردگار قرار گرفته و در آن محل غائب گردید. آثار لباس مقنعه مانندی در شکاف سنگ کوه ظاهر بوده که در طول زمان، زائرین آنرا برای تبرک کنده­اند و امروزه محل مزبور زیارتگاه عموم زردشتیان می­باشد و مروارید (هریشت) نیز در کوه معروف هریشت در 17 کیلومتری شمال اردکان پناه برده که زردشتیان برای زیارت به آن محل مشرف می­شوند...» (برگرفته از بروشور راهنمای چک چک). فارغ از اینکه ابعاد افسانه­ای و شاخ و برگهایی چند به اصل ماجرا اضافه شده یا خیر، یک نکته را از این میان می­توان دریافت؛ و آن، تجاوز سپاهیان عرب به نوامیس ایرانیان بود. اگر آثار صادق هدایت را خوانده باشید، به راحتی در می­یابید یکی از دلایلی که او را از اعراب متنفر کرده بود، همین مسئله بود. حتی موضوع اصلی نمایشنامه «پروین دختر ساسان» نیز به همین بازمی­گردد. و البته این خوی تجاوز به نوامیس مردم بی­گناه، تنها دامن ایرانیان را نگرفت؛ بلکه در بسیاری موارد همچون ماجرای شهادت مالک بن نویره به دست خالد بن ولید، دامن مسلمانان عرب را نیز گرفت. در ماجرای یادشده می­بینیم که در همان شبی که خالد در هنگام ادای نماز به مالک حمله برده و پس از به شهادت رساندنش، سر او را بریده و در تنور می­اندازد، همانجا به همسرش نیز تجاوز می­کند. حضرت علی (ع) و تنی چند از صحابه و حتی عمر بن خطاب نسبت به این بی­حرمتی به صحابه پیامبر لب به اعتراض می­گشایند و از خلیفه اول می­خواهند که خالد را که از فرماندهان سپاه بوده، به جزای عمل خویش برساند. اما خلیفه اول چنین نمی­کند. بگذریم؛ از این زوایای تاریک در تاریخ بسیار است. درباره بی­بی­شهربانو در مطلبی جداگانه خواهم نوشت. چرا که در نزدیکی این زیارتگاه در شهر ری، یک دخمه و آتشگاه هم وجود دارد که خودشان نیاز به معرفی مفصل دارند. در اینجا درباره پارس­بانو و نیک­بانو خواهم نوشت.

روستای زرجوع و زیارتگاه پارس­بانو در میان یک دره قرار دارد. زیارتگاه در سوی غربی دره و بیشتر خانه­های روستا در سوی شرقی آن. بر روی ساختمان اصلی زیارتگاه پارس بانو، گنبدی قرار دارد که روی آن نشان فروهر را می­توان دید.

 پارس بانو

پیرمرد و پیرزن خمیده­ای که به نظر متولی این زیارتگاه­اند، دولا دولا در همان اطراف قدم زده و برگها و بوته­هایی که باد به درون حیاط آورده بود را پاکیزه می­کردند. از ایشان خواهش کردم که در را باز کنند؛ اما گفتند: «کلید نداریم». خب، پیر بودند و حوصله چک و چانه زدن نداشتند. من هم دیگر کنه نشدم. زیارتگاه ایشان است و من هم طلبی ازشان ندارم. بر اساس تصاویری که دیده­ام، اتاقی است پوشیده از سنگ مرمر سفید که درون آن نیایش می­کنند.

 بانوي زرتشتي با پوشش سنتي در حال خواندن اوستا

در بالا و چسبیده به این ساختمان، چندین اتاق قرار دارد که بعدها برای اسکان زائرین اضافه شده باشد.

 پارس بانو

درون این اتاقها می­توان تنورهای پخت نان بسیاری دید. عموما این اتاقها و تنورها رو به ویرانی رفته بودند که بازسازی آنها آغاز شده است. در بازسازی اگرچه اتاقها را با گچ سفید کرده­اند، اما روی گچها می­توان آثار «یادگاری­نوشته­ها»ی بسیاری دید. نمی­دانم ما ایرانیان این عادت زشت را چه زمانی ترک خواهیم کرد؟ فاجعه آنجاست که در مکان مقدسی که به عنوان زیارتگاه شناخته می­شود، واژه­های زشت و رکیک بسیاری می­توان دید. برخی اتاقها هم نوسازند و تنورهایی درون آنها ساخته شده است. چه اینکه در روزهای 13 تا 17 تیرماه، زردشتیان از مناطق مختلف برای زیارت به این مکان می­آیند. در پایین زیارتگاه، حوضچه آبگیر کوچکی وجود دارد که آب از درون یک قنات به آن وارد می­شود. اصلا خود زیارتگاه در کنار یک مسیل (محل عبور سیل و رودخانه فصلی) قرار دارد. روبروی زیارتگاه و در پای یک تپه کوچکی که وسط دره قرار گرفته، یک ساختمان دیگر با یکی دو اتاق می­توان دید که تنورهای نیمه مخروبه و آثار شمع درون آنها دیده می­شود. بر بلندای همین تپه، یک دخمه وجود دارد (درباره گور دخمه­های زردشتیان به زودی خواهم نوشت). و ساختمانهای روستا از اینجا آغاز می­شود: در ابتدا، یک حسینیه به چشم می­خورد. برخلاف بسیاری افراد که این کنار هم­بودگی­ها را نشان از همزیستی مسالمت­آمیز می­دانند، شخصا معتقدم ساخت این حسینیه دقیقا در کنار دخمه و روبروی زیارتگاه، بیشتر نشان از تقابل و شاخ و شانه کشیدن دارد تا همزیستی. ای­کاش مقصودْ او بود و کعبه و بتخانه، بهانه.

روستاي زرجوع

کوچه­های روستا بسیار باریک، شیب­دار، و پر پیچ و خم است. به جز همان پیرمرد و پیرزن متولی زیارتگاه که البته آنها هم در حاشیه روستا قرار دارند، بقیه ساکنین این روستا مسلمان­اند. وسط این روستای کوچک، باغ بزرگی با دیوارهای کوتاه قرار دارد که بیشتر درختانش را انار تشکیل می­دهد. پیرزنی ما را در کوچه­ها می­بیند و می­فهمد که گردشگریم. چقدر با خوشرویی تعارف­مان می­کند که به خانه­اش برویم و خستگی در کنیم. تقریبا گیر سه­پیچ می­دهد. متاسفانه عجله داریم و باید برویم. از روستا و زیارتگاه پارس­بانو خداحافظی می­کنیم و راه­مان را ادامه می­دهیم.

از شهر اردکان و دخمه­های آن (که درباره هر دو شان خواهم نوشت) بازدید کرده و جاده خرانق را در پیش گرفتیم تا پس از طی حدودا چهل کیلومتر، به زیارتگاه چک چک برسیم. در پای کوه، خودروهای بسیاری پارک کرده بودند.

سراشیبی تند کوه را با پله­های بسیار باید یپیمایی تا به ساختمانها برسی. مزیت لاغر بودن را در اینجا می­توان به سادگی دریافت. لاغرها به چابکی بالا می­رفتند؛ در حالیکه آنها که چاق­تر بودند، به سختی خودشان را بالا می­کشیدند. ساختمان اصلی، اتاق­مانندی است که اعتقاد دارند نیک­بانو در اینجا از دیده­ها پنهان شده است. این اتاق، در واقع اشکفتی است که دیواره­های صخره­ای دارد و البته قسمتهای باز آن را با دیوار پوشانده­اند. از سقف این اشکفت، قطرات آب به پایین می­چکد که به همین دلیل، چک چک نامیده شده است.

بازدیدکنندگان که در تعطیلات نوروز، بیشترشان مسلمان­اند، لیوان یا دست­شان را زیر این قطرات می­گیرند تا به عنوان تبرک، بنوشند. باید با پای برهنه وارد شوی. اگرچه کف­پوش سنگ مرمری دارد، اما به خاطر ریزش قطرات آب، خیس است. دو موبد، یکی پیر و دیگری جوان، پاسخهای بازدیدکنندگان درباره دین زردشت را پاسخ می­دهند. درختی کلفت و کهنسال در میان اتاق، سر به آسمان کشیده است. زردشتیان معتقدند این درخت، در اصل چوبدستی نیک­بانو بوده که به دلیل رطوبت آب، به صورت درخت در آمده است. دقیقا همانند همین روایت را درباره زیارتگاهها و امامزادگان شیعه نیز می­بینیم. درب ورودی این اتاق که دو لنگه دارد، با نقش دو سرباز هخامنشی تزئین شده است. ساختمانها و اتاقهای اطراف این بنا، برای متولیان زیارتگاه و نیز زائرین ساخته شده است. کوه را پایین می­آییم تا راه خود را به سوی یزد در پیش بگیریم.

(ادامه دارد...)

---------------------

تصاویر پارس بانو، برگرفته از وبسایت زرتشت به آدرس:

http://www.ashozartosht.net/index.php/gozide-khabar/185-ziarate-parsbano

 

بخشهای دیگر این سفرنامه:


شاهزادگان فراری: پارس بانو و نیک بانو (چک چک)

اردکان: یونان کوچک

دارالعباده یزد

رفسنجان

کرمان گردی

شهداد: شهر باستانی، کلوتها، شب کویر، گندم بریان (گرمترین نقطه زمین)

سیرچ: زدگاه هوشنگ مرادی کرمانی

ماهان: سرزمین آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

بم: شهر ارگ ها و مرگ ها

جیرفت: شهر دقیانوس (به زودی)

روستای صخره ای میمند (به زودی)