اردکان: یونان کوچک
اردکان: یونان کوچک
پس از بازدید از زیارتگاه پارس بانو، به سوی اردکان رهسپار شدیم. نرسیده به اردکان و در کنار جاده، نمایشگاه نوروزی دائر بود. محوطهای خاکی و بزرگ را مرتب کرده و اطراف آنرا با غرفههای متعدد صنایع دستی و سوغاتی اردکان، آراسته بودند. در میان میدان هم چند اسب و شتر آراسته به انواع زنگولهها و منگولهها، آماده سواریدادن بودند. من هم یک دور سواری از یکی از شترها گرفتم. تاکنون سوار شتر نشده بودم. وقتی سوارش میشوی، واقعا در آسمان قرار میگیری. تو را خیلی بالا میبرد.
سپس وارد اردکان شدیم. از چادر راهنمایان نوروزی مستقر در میدان ورودی شهر، نقشه راهنما را دریافت کرده و خودرو را در یکی از خیابانهای مرکزی پارک کردیم. بیشتر آثار و بناهای تاریخی اردکان، در مرکز شهر قرار دارند. بافت تاریخی این شهر به گونهای است که هنوز از این کوچه سرپوشیده بیرون نیامده، وارد آن حمام تاریخی میشوی. و همین که از آن حمام بیرون آمدی، فلان مسجد قدیمی روبرویت قرار دارد. و از در پشتی این مسجد میتوانی به فلان خانه تاریخی بروی. و همینطور تا همه بخشهای آن بافت تاریخی را بگردی. راستش توی این گردش، اردکان آنچنان انتظار ما را بالا برد که شهر یزد، دیگر چندان مورد توجهمان قرار نگرفت. به گونهای که زمانی که به یزد رفتیم، مرتب آنرا با اردکان مقایسه میکردیم؛ که البته اردکان را جذابتر یافته بودیم. با این وجود، به خاطر محدودیت زمانی نتوانستیم همه جاذبههای تاریخی اردان را ببینیم. اما برخی از مهمترین آنها را بازدید کرده و عکس گرفتیم که البته همانگونه که در توضیح کلی که برای این سفر چند روزه نوشتم، تصاویری که در این شهر گرفته بودیم، همگی از روی دوربین حذف شد و شاید شما نتوانید عمق این فاجعه را به اندازه من درک کنید.
کوچهها: تقریبا تمامی کوچههای بافت تاریخی اردکان، گلی و باریک، و بیشترشان سرپوشیدهاند. یکی از این کوچهها که خیلی باریک، گلی و سرپوشیده است، کوچه «آشتیکنان» نام دارد. در زمان گذشته، افرادی که با یکدیگر قهر بودند یا دلخوری داشتند، هنگام گذر از این کوچه و چنانچه از روبروی یکدیگر رد میشدند، به خاطر تنگ بودن کوچه ناچار نگاهشان با یکدیگر تلاقی کرده و به سختی از کنار یکدیگر رد میشدند. این بهانهای بود برای آشتی کردن. (و البته شاید هم طرف مقابل را گیر انداختن و عقده دل را خالی کردن!). برخی از کوچههای سرپوشیده، ورودیاش گچکاری شده و مزین بود. به اینها «دربند» میگفتند. از دربندهای معروف شهر اردکان میتوان به دربند صدرالفضلاء، دربند مجدالعلماء، دربند سلطان، دربند حاج ملاتقی، و دربند حکیمباشی اشاره کرد.
خانهها: چند خانه تاریخی مهم در اردکان وجود دارد که عبارتند از خانه آیتالله خاتمی، خانه سناییها، خانه انصاری، خانه صدرالفضلاء، و خانه تقدیری. ما تنها به دو خانه اولی سرکشی کردیم. خانه آیتالله خاتمی، اکنون موزه مفاخر اردکان شده است و شگفتا که چه نام با مسمایی. آیتالله خاتمی، امامجمعه اردکان و یزد، و پدر چهره فرهنگی جهان اسلام و ایران، سید محمد خاتمی، رئیسجمهور سابق کشورمان است. این خانه توسط حاج محمدرضا خاتمی، پدر آیتالله خاتمی ساخته شد و دارای اتاقهای متعددی است. راهنماهای مستقر در این خانه، کاربرد اتاقها را توضیح میدادند: اتاق تابستانه، اتاق زمستانه، اتاق مخصوص انبار آذوقه، و... . اتاقهای نشیمن تابستانه، دارای بادگیرهایی بودند که در تابستان، باد را به درون اتاق هدایت کرده و خنکی را به ارمغان میآورد. در یکی از اتاقها، تصاویری از مفاخر شهر اردکان به چشم میخورد که تصویر حاج محمدرضا خاتمی، آیتالله خاتمی و سید محمد خاتمی در این میان، چشمنوازی می کند. در زیر یکی از تصاویر سید محمد خاتمی که مربوط به دوره جوانی ایشان است، چکیده زندگینامهشان را نوشتهاند.

خاتمی در کنار نرگس و عماد، فرزندانش
همانگونه که میدانیم، سید محمد در سال 1322 در اردکان زاده شد. در جوانی وارد حوزه علمیه گردید. هم زمان، کارشناسی اش را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه اصفهان و کارشناسی ارشدش را در رشته علوم تربیتی در دانشگاه تهران ادامه داد. سپس به قم رفته و دروس عالی حوزوی را خواند. در سالهای نزدیک به انقلاب، برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آلمان رفت. اما با گمشاته شدن اش از سوی شهید بهشتی به عنوان مسئول مرکز اسلامی هامبورگ، موفق به اخذ مدرک دکتری نشد. در انتخابات مجلس شورای اسلامی به عنوان نماینده مردم اردکان و میبد وارد صحن مجلس گردید. در سال 1360 به فرمان امام خمینی، مسئول موسسه مطبوعاتی کیهان شد. سال بعد از آن نیز به عنوان وزیر فرهنگ و ارشاد، وارد کابینه میرحسین موسوی گردید. همین سمت را در کابینه هاشمی رفسنجانی نیز بر عهده داشت. اما به خاطر فشارهایی که برای محدودیت فضای مطبوعاتی کشور وارد می شد، از سمت خود استعفا داد. ماجرای ریاست جمهوری اش را نیز که می دانید. او از جمله مسئولین بلندپایه ایرانی بود که مقامات رسمی کشورهای غربی، بارها از وی درخواست سفر به آن کشور را می کردند. ایده گفتگوی تمدنهای وی که در برابر ایده برخورد تمدنهای هانتینگتن بیان شد، مایه نامگذاری سال 2001 به این نام گردید. خاتمی کتابهای بسیاری نوشته که از آن جمله می توان به: «در ستایش دانشگاه»، «در مسیر گفت و گو»، «باران در کویر»، «احزاب و شوراها»، «آیین و اندیشه در دام خودکامگی»، «بیم موج»، «نامهای برای فردا»، «از دنیای شهر تا شهر دنیا»، «احیاگر حقیقت دین»، «گفتگوی تمدنها»، «مدینه السیاسه»، «مردم سالاری»، «مطالعات فی الدین و الاسلام والعصر»، «توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و امنیت»، «زنان و جوانان»، «اسلام، روحانیت و انقلاب اسلامی» اشاره کرد.
وجود چنین مفاخری در اردکان باعث شده تا این دیار را از دیرباز، «یونان کوچک» بنامند. حتی حمدالله مستوفی در حدود 350 سال پیش در اینباره نوشته: «در این قصبه شریفه از قدیمالایام محل توطن فضلا و حکما و منجمین و دانشمندان بوده و هست و در میان اصحاب هوش به «یونان کوچک» اشتهار دارد» (برگرفته از بروشور نوروز 89 ستاد اسکان اردکان). روبروی خانه مفاخر اردکان و در آن سوی کوچه تنگ و باریک و کاهگلی، خانه سناییها قرار دارد. این خانه را اکنون به صورت چایخانه سنتی در آوردهاند. اتاقهای اطراف به صورت غرفههای سوغات و صنایع دستی اردکان در آمده بود. در این غرفهها میشد چگونگی تهیه ارده (سوغات معروف این شهر) را توسط دستگاهی کوچک دید. در دیگر غرفهها نقاشی، ماکتهایی چوبی از منارهها و بادگیرهای اردکان که با چوب و برای فروش ساخته شده بود، تولیدات پارچهای اردکان و... دید. در حیاط وسط خانه هم تعدادی تخت در کنار دیوارها و تعدادی میز و صندلی در میان چیده بودند که از مهمانان با چای یا بستنی پذیرایی کنند.
حمام چرخاب: پس از عبور از یک دالان باریک و تاریک، وارد صحن اصلی حمام میشوی. در گرداگرد آن سکوهایی قرار دارد برای نشستن و کیسه کشیدن. بر دیوارها نیز، تصاویر کاشیکاری شده از داستانهای شاهنامه وجود دارد. یک پیرمرد به همراه مردی جوان، در صحن مرکزی حمام مشغول گفتگو بودند. چه اینکه حمامها در گذشته محلی برای دیدار و گفتگو بوده است؛ و البته این ویژگی را بیشتر برای حمامهای زنانه میتوان ردیابی کرد. چرا که زنان در گذشته برای ورود به عرصه اجتماع، با محدودیتهای زیادی روبرو بودند و بنابراین، بهانه حمام رفتن موقعیت خوبی را فراهم میکرد برای دیدار آشنایان و اطلاع از رویدادهای تازه. این حمام هنوز دائر است و فقط برای بازدید گردشگران نوروزی، فعالیت آن متوقف شده است.
موزه اردکان: موزه اردکان نیز در همین بخش بافت تاریخی شهر قرار دارد. این موزه از چند بخش تشکیل شده است: بخش مردمشناسی؛ بخش گیاهشناسی، بخش جانورشناسی، بخش باستانشناسی، بخش فرهنگی، و بخش اسناد. چیدمان بخش مردمشناسی آن اصلا مناسب نبود. در این بخش، وسایل زندگی مردم اردکان در چند دهه پیش (تا پیش از صنعتی شدن و به واقع تا آن هنگام که اردکان هنوز روستای بزرگی بود) قرار دارد. در بخش گیاهشناسی، گیاهان بومی منطقه اردکان را بصورت خشکشده میتوان دید. بخش جانورشناسی آن برای من جالبتر بود. پناهگاه حیات وحش سیاهکوه اردکان، یکی از مهمترین مناطق حفاظت شده محیط زیست ایران است. باقیماندههای یوزپلنگ ایرانی را تنها در دو نقطه از ایران میتوان یافت که یکی از آنها، همین پناهگاه است. یوزپلنگی که آنچنانکه نوشته ام، به خاطر هوسرانی ما انسان(؟!)ها، بیهوده و بیجهت در حال نابودی و انقراض است. در کنار حیوانات حیات وحش اردکان، در این بخش موزه میتوان جانوران بومی و اهلی شگفتانگیزی نیز دید. گوسفند هشت پا، گوساله دوسر، گوسفند بدون سر و... . ایراد عمده وارد بر این بخش، تاکسیدرمی (خشک کردن) بسیار بد جانوران است. اگرچه خود تاکسیدرمی کردن، جای پرسشهای بسیار دارد. بخش باستانشناسی را، بیشتر سکههای قدیمی پر کردهاند. البته در کنار تعدادی سنگنوشته. در بخش فرهنگی، تعدادی تصویر از علمای اردکان و کتابهای خطی وجود دارد. و بالاخره در بخش اسناد، تعدادی نامه، وقفنامه، سند و... قرار دارد. بی ربط ترین نکته این موزه، بروشوری بود که در آنجا توزیع می شد و بخش عمده ای از مطالب آن، به جای آنکه فرصت را غنیمت شمرده و به معرفی این شهر ارزشمند بپردازد، مجالی یافته بود برای حمله به منتقدان نتایج انتخابات ریاست جمهوری. خیلی دلم می خواست مسئولش را بیابم و با او درباره اینکه آیا بودجه این نشریه را گرفته اند برای معرفی شهر اردکان یا حمله های غیرمنصفانه به دیگرانی که هیچ تریبونی در اختیار ندارند گفتگو کنم. به هرروی، موزه اردکان، آخرین مکانی بود که در این شهر بازدید کردیم. سپس از شهر خارج شده و به سوی دخمههای زردشتیان رفتیم.
(ادامه دارد...)
بخشهای دیگر این سفرنامه:
شاهزادگان فراری: پارس بانو و نیک بانو (چک چک)
شهداد: شهر باستانی، کلوتها، شب کویر، گندم بریان (گرمترین نقطه زمین)
سیرچ: زدگاه هوشنگ مرادی کرمانی
امیر هاشمی مقدم: