ماهان: سرزمین «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
ماهان: سرزمین «آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند»
از سیرچ بیرون آمدیم و راه ماهان را در پیش گرفتیم. از سیرچ که بیرون آمدی، باید جاده را ادامه بدهی تا به دوراهی کرمان –ماهان برسی. از کرمان تا ماهان حدود 35 کیلومتر، و از سیرچ تا ماهان هم همین حدود، یا کمی بیشتر (به گمانم چهل کیلومتر) میشود. جمعیت این شهر خوش آب و هوا در سرشماری سال 1385، نزدیک 17.000 نفر برآورد شده است.
اول از همه به سراغ آستان شاه نعمتالله ولی رفتیم. شاه نعمتالله که از عرفای بزرگ قرن هشتم و نهم هجری بوده، در سال 731 هـ.ق در کوهبنان (زادگاه دکتر محمود روحالامینی و البته مریم امامجمعه!) به دنیا آمد و پس از بیش از یک سده زندگی، در 834 هـ.ق در کرمان بدرود زندگانی گفت که به قولی بنابر وصیت خودش، در خانقاهش در ماهان به خاک سپرده شد. همدوره حافظ بوده و این دو گاهی با هم کل میانداختند. حافظ آن شعر معروف
«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند»
را در پاسخ به این شعر
«ما خاک را به نظر کیمیا کنیم صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم»
سروده بود و بر این ادعای شاه نعمتالله، طعنه زده بود.

بهرحال، آستان شاه نعمتالله در ضلع یکی از میدانهای اصلی شهر بنا شده است. مردی با موتورسیکلت کنار در ورودی آستان، یک جور نان کماج خرمایی میفروخت که سه نوع داشت: یک نوع با مغز پسته که سه هزار تومان بود؛ یک نوع با مغز گردو که دو هزار تومان بود؛ و یک نوع هم با خرمای خالی که هزار تومان بود.

ما یکی از آنهایی سفارش دادیم که مغز گردو داشت. پولش را گرفت و یکی از آنها داد که فقط خرما داخلش بود. او رفت و ما هم رفتیم. و بعدا فهمیدیم که چه کلاهی سرمان گذاشته. البته همان هم خوشمزه بود (این را نگویم چه بگویم؟!). آستان، از دو ضلع راه ورودی دارد. درِ پشتی در کنار باغ با صفایی قرار دارد که حالا یک رستوران سنتی درونش فعالیت میکند. از همانها که از سنت، فقط تخت چوبی را دارند که باید رویش بنشینی و شیشلیگ بخوری. آستان، حیاطها و صحنهای متعددی دارد که هر کدام نام خاصی دارد: صحن خیابان اصلی، صحن حسینیه، صحن شاه عباس، صحن میرداماد و... .

اصل این بنا، اتاقی است که اکنون درش را قفل کردهاند و زمانی محل چلهنشینی شاه نعمتالله بوده است. بعدا بخشهای دیگر آستان به آن اضافه شده است. گویا هزینه ساخت اولین بخش آستان را احمدشاه دکنی در سال 840 از هند به ایران فرستاد. بخشهای دیگر هم کمکم اضافه شد. مساحت کل آستان، 35.000 متر مربع است.

آرامگاه شاه نعمتالله، در وسط اتاقی قرار گرفته و برخلاف بسیاری از آرامگاههای دیگر، ضریح فولادی ندارد؛ بلکه روی سنگ بزرگ قبر، محفظه شیشهای قرار دادهاند تا ما ایرانیان که بر حسب عادت تا سر قبر یک آدم بزرگی میرویم، بدون آنکه بدانیم چه کسی بوده، پول به حسابش واریز کنیم، در اینجا هم پول بریزیم.

در طبقه بالایی یکی از حیاطها، موزه شاه نعمتالله قرار دارد که بازدیدکننده چندانی ندارد. اشیاء درون موزه هم برای بازدیدکنندگان عادی، هیچ تنوع و جذابیتی ندارد. تعداد بسیار اندکی نسخه خطی، ظرف، و وسایل رزم.
از آستان بیرون آمدیم. خواهرزادهام همانجا ماند و من رفتم تا خودرو را از آنسوی میدان که پارک کرده بودم، بیاورم. وقتی برگشتم متوجه شدم خواهرزادهام دارد با یک افسر پلیس راهنمایی و رانندگی جر و بحث میکند. البته جر و بحثشان با چاشنی شوخی همراه بود. گویا یک خانواده مسافر، آدرسی را از افسر پرسیده بودند و او هم پاسخ داده بود که همه خیابانها و اماکن تابلو دارند. خواهرزادهام هم که مانند من و بسیاری از دیگر مسافران، در این چند روزه از دست تابلوهای راهنما در استان کرمان گیج شده بود، گیر داد به افسر پلیس که چرا حرف الکی میزند؟ بهرحال، من هم خوش و بشی کوتاه با افسر کردم و راه افتادیم به سوی باغ شازده.

«باغ شازده» کاملا بیرون از شهر ماهان قرار دارد. این باغ در سال 1297 هـ.ق به دستور شاهزاده عبدالحمید میرزای فرمانفرما تکمیل شد. اگرچه در اواخز ساخت این باغ، این شاهزاده چشم از جهان فرو بست و هرگز نتوانست از باغی که چندین سال انتظار ساخته شدنش را میکشید،بهره ببرد. سر در ورودی باغ که کاشیکاری شده است، سه عدد کاشی کم دارد. میگویند زمانی که کاشیکار داشته آخرین کاشیهای سردر را کار میگذاشته، خبر مرگ شازده به او هم میرسد و کاشیکار که گویا از این خبر حسابی ذوقزده شده، حتی دیگر زحمت کار گذاشتن سه کاشی باقیمانده را هم به خود نمیدهد و کار را رها میکند. از آن موقع تاکنون، جای این سه کاشی خالی است. ما همیشه بناهای بزرگ و باشکوه را میبینیم؛ اما با خود نمیاندیشیم که این بناها با نیروی کار چه کسانی و به چه قیمتی ساخته شدند. به راستی اگر شازده، دستمزد کارگران سازنده این باغ را میداد، چنین داستانی شکل میگرفت؟ بهرحال، کل فضای باغ، درون دیوارهای بلندی محصور شده است. این باغ شامل سه بنا و ساختمان میشود؛ اولی، سردر ورودی باغ است. دومی، کوشک اصلی است. و سومی هم بناهای خدماتی است. از در که وارد میشوی، چشمانداز درختان سر به فلک کشیده در دو سوی باغ؛ نهر روان و پله پله که حوضچهها را به هم وصل می کند؛ حوضچههایی که هر کدام در یک طبقه پلکانی قرار گرفتهاند؛ و در انتهای این چشمانداز، ساختمان کوشک اصلی دیده میشود. گروهی از نوازندگان محلی، در حال نواختن ساز و دهل در ابتدای باغ بودند. همینطور که ساز میزدند، بدنشان را هم قر میدادند. مردم هم گردشان جمع شده بودند و خوشحال از دیدن اینچنین منظرهای (که دیدنش در این سرزمین عجیب است)، سخاوتمندانه به آنها پول میدادند.

از ساختمان ورودی که بخواهی به کوشک اصلی بروی، باید پلکان زیادی را بپیمایی. فاصله بین این دو ساختمان، 325 متر است. چون زمین باغ شیب داشته، آنرا بصورت کَرت در آوردهاند. جالب آنکه فوارههای این نهرها، بدون برق کار میکند. یعنی تنها به واسطه فشار آب. آب این نهرها از چشمههایی میآید که سرچشمهشان را از کوههای هزار میگیرند.

قله هزار که در نزدیکی ماهان (و در واقع نزدیک شهر راین) قرار دارد، با 4501 متز ارتفاع، بلندترین قله جنوب کشور است.

درون ساختمان کوشک، نمایشگاهی از آثار مشبککاری با چوب یکی از هنرمندان کرمانی برپا بود. در کنار کوشک، صندلیهای بسیاری را چیده بودند برای برنامهای که برای بازدیدکنندگان تدارک دیده شده بود. چند تا از بازیگران مشهور سینما هم دعوت شده بودند به این برنامه که نامشان را از یاد بردهام. در آغاز، مسئولین برنامه از همان گروه نوازنده دعوت کردند تا به روی صحنه بیایند و بنوازند. در وسط اجرای موسیقی، یکی از نوازندگان سازش را زمین گذاشت و شروع کرد به رقصیدن. رقصیدنش واقعا رقصیدن بود ها! حالا من یک چیزی مینویسم و شما یک چیزی میخوانید. اما نامرد میلرزاند که بیا و ببین! مردم هم مثل چی کیف کرده بودند و به قول ادبا، توی پوست خودشان نمیگنجیدند. من و خواهرزادهام با دیدن این مجلس لهو و لعب، لعنتکنان به شیطان رجیم، از مهلکه گریختیم.
از باغ شازده که خارج شدیم، راه بم را در پیش گرفتیم. در آنجا یکی از دوستان خانوادگی خواهرم، منتظرمان بود.
-----------------------------
پینوشت: برخی از دادههای این نوشتار را با کمک «کتابچه راهنمای گردشگری استان کرمان» که توسط معاونت سازمان میراث فرهنگی استان کرمان برای مهمانان نوروزی 1389 تهیه شده بود، و نیز بروشور «باغ شاهزاده»، تهیه شده توسط همین معاونت، نوشتم.
بخشهای دیگر این سفرنامه:
شاهزادگان فراری: پارس بانو و نیک بانو (چک چک)
شهداد: شهر باستانی، کلوتها، شب کویر، گندم بریان (گرمترین نقطه زمین)
سیرچ: زدگاه هوشنگ مرادی کرمانی
امیر هاشمی مقدم: