بم: شهر ارگها و مرگها
بم: شهر ارگها و مرگها
...جالب آنکه به محضی که در نیمهشب زلزله آمده بود، حسین (شوهر خانواده) خودش را انداخته بود روی زن و بچهاش که آسیبی به آنها وارد نشود، اما با وجودی که آوار ریخته بود روی خودش، لگن زنش شکسته بود و چند ماهی بستری بود. در این مدت، فرزند شیرخوارهشان را هم خواهرم در خانهاش نگهداری میکرد. بههرحال، عصر بود که راه افتادیم به طرف بم و شب رسیدیم به این شهر. حسین آمده بود پیشوازمان و ما را برد به خانه. خودش و همسرش خیلی از دیدارمان خوشحال شدند (البته از دیدار خواهرزادهام. من این وسط، نخودیام!)...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 1:8 توسط امیر هاشمی مقدم
|
امیر هاشمی مقدم: