بم: شهر ارگ­ها و مرگ­ها

...جالب آنکه به محضی که در نیمه­شب زلزله آمده بود، حسین (شوهر خانواده) خودش را انداخته بود روی زن و بچه­اش که آسیبی به آنها وارد نشود، اما با وجودی که آوار ریخته بود روی خودش، لگن زنش شکسته بود و چند ماهی بستری بود. در این مدت، فرزند شیرخواره­شان را هم خواهرم در خانه­اش نگهداری می­کرد. به­هرحال، عصر بود که راه افتادیم به طرف بم و شب رسیدیم به این شهر. حسین آمده بود پیش­وازمان و ما را برد به خانه. خودش و همسرش خیلی از دیدارمان خوشحال شدند (البته از دیدار خواهرزاده­ام. من این وسط، نخودی­ام!)...