خبر تلخ و تکان‌دهنده است. چندین دختر ایرانشهری در روزهای گذشته، به‌ویژه در ماه رمضان و با زبان روزه، ربوده و مورد تجاوز جمعی قرار گرفته‌اند. همچون دیگر رویدادهای مهم، هر منبعی روایتی متفاوت درباره‌اش دارد. امام جمعه ایرانشهر بر پایه اعترافات یکی از متهمان شمار این قربانیان را 41 دختر اعلام می‌کند؛ نماینده ایرانشهر در مجلس خبر از دریافت پشتیبانی‌های پزشکی توسط چهار تن از این قربانیان به میان می‌آورد؛ مقامهای قضایی استان خبر از سه مورد شکایت می‌دهند؛ و دست آخر، دادستان کل کشور هم سخن از «تعقیب قضایی» امام جمعه ایرانشهر که این خبر را نخستین بار اعلام کرد به میان می‌آورد؛ چرا که «موضوع به این ترتیبی که مطرح شده، تکذیب می‌گردد» و مایه تشویش اذهان عمومی شده است. آن هم در حالی‌که نماینده مجلس و عضور کمیسیون امور زنان، سخن از ارتباط متجاوزان با پایگاه‌های قدرت و ثروت به میان می‌آورد؛ بخشدار نیک‌شهر در همان استان، سخن از عرف و سنتهایی به میان می‌آورد که اجازه نمی‌دهد قربانیان شکایت کنند، سنتهایی که به باور او ممکن است این دختران قربانی را که اکنون همچون «لکه‌های ننگ» دیده می‌شوند را، با حذف فیزیکی پاک کند.
بی‌گمان اگر هاروی واینستین (تهیه‌کننده مشهور هالیوود که به جرم آزار جنسی به زنان بازیگر در سالیان گذشته، به تازگی رسوا و از کار بیرون شد) در ایران می‌بود، کسی نه جرأت شکایت از او را داشت و نه اگر شکایت می‌کرد، دستش به جایی بند می‌شد. واینستین اگرچه به تطمیع و فریب متوسل شده بود، اما به هیچ‌کدام از زنان به زور تجاوز نکرده بود. همچنانکه از برخی موارد حدود سی سال گذشته و بنابراین امکان اثبات‌شان هم نبود. اما در آن کشور، همین که زنان گفتند او آنها را فریب داده و تطمیع کرده، همه سخن‌شان را پذیرفتند. واینستین هم هرگز ارتباط جنسی با آنها را کتمان نکرد؛ بلکه سخنش بر سر این بود که آنها آگاهانه و با رضایت خودشان با او همبستر شده‌اند. به راستی اگر در ایران چنین چیزی رخ می‌داد، واکنشها چه بود؟ به جز اینکه مقامهای رسمی می‌گفتند زنان باید شاهد بیاورند و آزمایش شوند؟ بعد هم اگر مشخص می‌شد با فریب و تطمیع بوده و نه زور، زنان پیش و بیش از متجاوز تنبیه شده و به فحشا متهم می‌شدند.
خواهران ایرانشهری‌مان را دریابیم. شهری که نام مقدس ایران بر آن نهاده شده، نباید مورد بی‌مهری ایرانیان قرار بگیرد. خواهران ایرانشهری‌مان نه تنها مورد تجاوز، بلکه مورد تبعیض چندسویه هم قرار گرفته‌اند. ایرانشهر، جای‌گرفته در استان سیستان و بلوچستان. جایی که طبیعت با آنها قهر کرده و نعمتهایش را از آنان دریغ می‌دارد؛ جایی که مورد بی‌مهری مسئولین و حنی ما مردم عادی قرار گرفته، فراموش شده، و فقر اقتصادی، بیکاری گسترده و توسعه‌نیافتگی‌اش را کسی نمی‌بیند. اعتراف کنیم که ایرانشهر و بلوچستان را هرگز مورد توجه جدی قرار نداده‌ایم. شخصا چندین بار شمال و جنوب، خاور و باختر این استان را گشته و عمق فقر و نداری‌شان را با چشمانم دیده‌ام. اما دیدن این فقر کجا و تجربه هر روزه آن کجا؟
و فقر فرهنگی‌ای که اکنون بیش از هر چیز، خواهران‌مان را تهدید می‌کند. مبادا که این دخترانِ سرزمینِ من و تو، این دخترانِ من و تو، همچون لکه ننگی بر دامان خانواده یا شهر شناخته شوند. مبادا که کسی یا کسانی اندیشه اهریمنی حذف اینان را در سر داشته باشند؟ حذف این «ایراندخت‌ها» تنها حذف فیزیکی نیست؛ حذف اجتماعی هم هست. مبادا نادیده گرفته و طرد شوند.
خرسندم که خواهران خراسانی‌شان برای پذیرش وکالت ایشان اعلام آمادگی کرده‌اند. اما این چیزی از بار مسئولیت ما کم نمی‌کند. «ایراندُختان ایرانشهری» را در مرکز توجه‌مان قرار دهیم تا از نادیده گرفته شدن‌شان پیشگیری نماییم.
برسانید به دست خواهران ایرانشهری‌مان تا بدانند قلب هر ایرانی با آنهاست.
همه نوشته‌های مرا می‌توانید در کانال تلگرامی مقدمه (کلیک کنید) بخوانید.