امیر هاشمی مقدم: روزنامه هشت صبح افغانستان

ما سالها است در ایران در مخالفت با خرید ماهی سرخ تلاش می‌کنیم. در این راه نشان داده‌ایم که این نه رسم و سنتی دیرینه و مربوط به فرهنگ و تمدن کهن‌ما است، و نه رفتاری اخلاقی. نه در هیچ سند و مدرکی که درباره نوروز نوشته شده (و یا تصاویر و نقاشی‌های مربوط به نوروز) درباره ماهی سرخ کوچکترین سخنی به میان آمده و نه هیچ وجدان اخلاقی‌ای این اجازه را می‌دهد که یک موجود زنده را برای چندین روز در یک محیط بسیار کوچک شیشه‌ای نگهداری کرد و پس از چند روز، به کام مرگ فرستاد. در ایران هر سال در روزهای نزدیک به نوروز، نزدیک به ۱۰ میلیون قطعه ماهی سرخ در ایران می‌میرد (بخوانید کشته می‌شود). آنانی که این ماهی‌ها را می‌خرند تا طراوت سفره هفت‌سین باشد یا دل کودکان‌شان را شاد کنند، هرگز به این نمی‌اندیشند که آیا سزاوار است سال نو را با مرگ موجودات زنده و زبان‌بسته آغاز کرد؟ و آیا این خوش‌یُمن و شگون است؟
اما شوربختانه چندین‌سال است این رفتار نادرست دارد در بین برخی از مردم افغانستان هم رواج پیدا می‌کند و در روزهای نزدیک به نوروز، برخی از فروشندگان و دست‌فروشان در برخی مناطق، اقدام به فروش ماهی سرخ می‌کنند. این رسم نادرست به دو شیوه دارد از ایران به افغانستان نفوذ می‌کند:
نخست توسط مهاجرینی که سال‌ها در ایران زیسته و در کنار سنت‌های نیکوی ایرانی، برخی سنت‌های نادرست را نیز هنگام بازگشت به افغانستان منتقل کرده‌اند که ماهی سرخ برای سفره هفت‌سین، یکی از آشکارترین آنها است.
دوم توسط صادرکنندگان ماهی سرخ. سال پیش مجموعاً یکصد و پنجاه هزار قطعه ماهی سرخ از ولایت خراسان ایران به کشورهای افغانستان و ترکمنستان صادر شد. همین عامل باعث شده تاجران سیاه ماهی سرخ که نه جان این ماهی‌ها، بلکه سود بیشتر برای‌شان مهم است و هر سال به دنبال بازار تازه‌ای برای فروش ماهی‌های پرورشی‌شان می‌گردند، متوجه بازار افغانستان شوند. بنابراین هیچ دور از ذهن نیست که در سال‌های نزدیک پیش‌رو، پرورش‌دهندگان ماهی سرخ جای پای‌شان را در افغانستان باز کرده و به ترویج این رسم نادرست (که بنابر شواهد، در ایران نیز دیرینه‌ای کمتر از یکصد سال دارد و به گونه‌ای تحریفی از چین وارد شده است) در افغانستان بپردازند. بی‌تردید در این زمینه حفظ فرهنگ و تمدن در افغانستان، مد نظر افراد سودجو نیست؛ که اگر بود، در افغانستان به اقلام فرهنگی ضروری‌تر از این نیاز است و کمبودش احساس می‌شود.
به چند دلیل باور دارم باید جلوی این کار را در افغانستان از همین حالا به‌طور جدی گرفت و البته باور دارم این کار در افغانستان ساده‌تر از ایران است.
نخست این‌که این رفتار هنوز در بین افغانستانی‌ها همه‌گیر نشده و تنها تعداد اندکی از خانواده‌ها ماهی سرخ برای هفت‌سین نوروزی تهیه می‌کنند. بنابراین مقابله با آن هم باید ساده‌تر باشد به نسبت ایران (که در بیشتر خانه‌ها ماهی سرخ، یکی از پایه‌های اصلی سفره نوروزی شده است). اتفاقاً همین رایج نبودن ماهی سرخ در افغانستان به مدعیان سنتی بودن این رسم نشان می‌دهد که به هیچ‌وجه این رسمی کهن در فرهنگ و تمدن مشترک‌مان نیست؛ که اگر می‌بود، دست‌کم باید در افغانستان هم رایج باشد.
دوم اینکه من پتانسیل بالایی در حیوان‌دوستی و محبت به جانوران در بین افغانستانی‌ها دیده‌ام. در هنگام سفرم به این کشور، در بسیاری از شهرها و روستاهای این کشور، سنگ گورهایی را دیدم که سطح آن گود بود و جای آب و دانه برای پرندگان داشت (وقتی این سنگ گورها را دیدم، آرزو کردم کاش ما نیز در ایران چنین چیزی داشتیم).
هم‌چنین برخلاف ایران قدیم که کبوترخانه‌ها را تنها برای استفاده از کود کبوترها در میان مزارع می‌ساختند، در برخی شهرهای افغانستان هم‌چون هرات، برخی کبوترخانه‌ها را میان گورستان‌ها می‌سازند تا سرپناهی باشد برای کبوترهایی که حضورشان در مزارها، خیر و برکت دارد و دعا می‌کنند برای مردگان و درگذشتگان.
مرغ میناهایی که در ایران تقریباً تنها در قفس پرنده‌فروشی‌ها می‌توان دید را در بسیاری از شهرها و روستاهای افغانستان دیدم که بدون ترس چندانی از انسانها، در پیاده‌روها، پارک‌ها و پشت‌بام خانه‌ها به دنبال غذا می‌گشتند و کسی کاری با آن‌ها نداشت.
اراده‌ای که در حفظ محیط زیست افغانستان دیدم، اگر از همین اراده در ایران بیشتر نباشد، بی‌تردید کمتر نیست. آنچه در حفاظت از بند امیر بامیان در افغانستان دیدم، در حفاظت از هیچ پدیده طبیعی‌ای در ایران نمی‌توان دید. کافی است بند امیر را که به دلیل رسوبات تراورتن (نوعی رسوبات آهکی) شکل گرفته با چشمه‌های باداب‌سورت در شمال ایران که آن هم به دلیل همین نوع رسوبات شکل گرفته مقایسه کنیم (که من این کار را در سفرنامه افغانستانم کرده‌ام). توجه به محیط زیست در افغانستان عزم جدی‌تر دارد به باور من؛ و این علی‌رغم کمبود منابع مالی و امکانات و نیرو و… است.
جامعه افغانستان هم‌چنان جامعه‌ای به شدت سنتی است با باورهایی سنتی. باورهایی هم‌چون دعای خیر و نفرین جانوران در بسیاری از جوامع سنتی و دینی دیده می‌شود. این خود مانعی است برای به اسارت در آوردن جانوران و کشاندن‌شان به کام مرگ.
نهایتاً آن‌که شبکه‌های اجتماعی و اینترنتی در افغانستان بسیار گسترده شده و هر پدیده‌ای را سریعاً با واکنش‌های خود روبرو می‌کند (هرچند در برخی موارد درباره درستی این واکنش‌ها شک و تردید وجود دارد). این توانمندی را می‌توان در پیشگیری از این رفتار غیر اخلاقی که هیچ رابطه‌ای هم با فرهنگ و تمدن کهن مشترک‌مان ندارد، به کار برد.
بر پایه همین‌ها است که امیدوارم و بلکه یقین دارم خرید ماهی سرخ برای نوروز، در افغانستان ریشه نخواهد دوانید.