رشد خانههای دوم روستایی در مازندران و پیامدهای آن (روستاهای واز، گزنهسرا و نوجمه)
رشد خانههای دوم روستایی در مازندران و پیامدهای آن (روستاهای واز، گزنهسرا و نوجمه)
این گزارش پیش از این در وب سایت انسان شناسی و فرهنگ به آدرس http://anthropology.ir/node/14049 منتشر شده بود.
پنجشنبه و جمعه این هفته فرصتی دست داد تا برای چندمین بار، به روستاهای کوهستانی گزنه سرا (Gazne Sara) و نوجمه (Noojmeh) بروم. پیش از این، یکی دوبار به خانه دوستان در گزنهسرا رفته بودم. اینبار اما مهمان یکی از خانههای روستای همجوار گزنهسرا، یعنی نوجمه بودم. نوشته پیشرو، یادداشتهایی است درباره خانههای دوم ساخته شده در این روستاها، و پیامدهای آنها بهویژه بر محیط زیست منطقه که نگارنده از نزدیک بازدید کرده و نتایج بازدیدهایش را به شکل توصیفی شخص سوم ارائه نموده است.
برای رسیدن به این روستاها، ابتدا باید به چمستان (Chamestan) رفته، سپس مسیر روستای جوربند را در پیش گرفته و نرسیده به این روستا، جاده سربالایی سمت راست را در پیش بگیری تا به واز (Vaaz) برسی. اگر مازندرانی هم نباشید، احتمالاً نام چمستان به گوشتان رسیده است. نام این شهر کوچک که بیشتر به روستا میماند، در آگهیهای روزنامهها به فراوانی دیده میشود «ویلای نوساز با همه امکانات، 30 میلیون تومان»، «زمین هزار متری در منطقه خوش آب و هوای چمستان، فقط 20 میلیون تومان»، «ویلا داخل شهرک در نزدیکی چمستان و پایتخت ساخلی ایران، 35 میلیون تومان» و... . همانقدر که نام بیمسمای «پایتخت ساحلی ایران» بلای جان محیط زیست و حتی فرهنگ شهرستان نور شده، تبلیغ زمین و ویلای ارزانقیمت هم بلای جان چمستان شده که اتفاقاً یکی از شهرهای شهرستان نور است. کافی است یک روز ضمیمه رایگان روزنامه همشهری را تهیه کرده و نگاهی به صفحات زمین و ویلای آن بیندازید. زمینهای کشاورزیای که با هجوم پایتختنشینان برای ساخت خانه دوم، بدون مجوز تبدیل به ویلا میشود؛ بگذریم از اینکه بسیاری از این ویلاها پس از یک یا دو سال، بر اساس شیوه ساخت و ساز معروف به «بساز و بفروش»، یا دیوارشان تَرَک بر میدارد یا سقفشان فرو میریزد. اما بههرحال همین است که اکنون نخالههای ساختمانی و زبالهها درون جنگلهای چمستان تخلیه میشود. جنگلهایی که در اثر تعرض انسانها، روز به روز دارند کوچک و کوچکتر میشود. گمان بیهودهای است که بتوان از دست این تهاجمها، به روستاها پناه برد. بسیاری از روستاهای مازندران اگر در پذیرش غریبهها و نابودی محیط زیستشان گوی سبقت از شهرها نربوده باشند، بیتردید جا هم نماندهاند. برای نمونه در مسیر چمستان به گزنهسرا، ابتدا به روستای واز میرسی. روستایی که در حال تبدیل شدن به شهر است. روستایی که تا ده سال پیش، جمعیتش تقریباً یکدست بومی بود. اما اکنون زمینهایش متری دویست هزار تومان به بالا، به مسافرانی فروخته میشود که میخواهند در مازندران، خانه دومی برای خود دست و پا کرده باشند. همین است که روستای واز اکنون گسترش فیزیکی بسیاری به خود دیده است. البته در همه این روستاها، بخشی از خانههای دوم به بومیهای استان تعلق دارد که در بهار و تابستان، پنجشنبه و جمعههای خود را در آنها میگذرانند. منطقه مورد اشاره ما، عموماً ییلاق آملیها است. البته آنها که در شهر آمل ساکنند، خود تا یکی دو دهه پیش در روستاها بودند. همانند ساکنان سایر شهرهای این استان. تقریباً میتوان اینگونه دستهبندی نمود که آملیهایی که روستای آباء و اجدادیشان در مسیر آمل- چمستان قرار داشته، پس از سکونت در آمل، یک خانه ییلاقی در کوهستانهای چمستان (بهویژه همین مسیر واز به گزنهسرا) برای خود دست و پا کردهاند. مابقی آملیها عمدتاً روستای سردسیریشان در مسیر جاده هراز قرار دارد. بنابراین گزینش روستای مقصد برای ساخت خانه دوم مازندرانیها، نسبت چندانی با حضور پدرانشان در آن روستا ندارد. البته اکنون عمدتاً بهطور فامیلی در یک روستا دیده میشوند. یعنی همینکه در یکی دو دهه گذشته، یک نفر از یک خاندان یا فامیل، زمین یا خانهای را در یکی از این روستاهای کوهستانی خریداری نموده، بقیه بستگان وی نیز ترجیح دادهاند به آن روستا بروند و بنابراین اکنون برای یک غریبه ممکن است این سوءتفاهم پیش بیاید که این فامیلهای حاضر در روستا، بهطور تاریخی در اینجا ساکنند. بخش چمستان و روستاهایش اگرچه در تقسیمات کشوری جزو شهرستان نور است، اما روستاهای کوهستانی آن عموماً در اختیار آملیها است؛ البته به جز خانههای متعلق به غریبههای سایر استانها. خود نوریها عموماً خانههای دومشان را در مسیر کوهستانی نور به بلده و کجور که به جاده «آبشار آبپری» معروف است میسازند. دلیل ساخت خانههای دوم توسط مازندرانیها، گرمای هوا و شرجی بودن آن در تابستانها است که گاهی فراتر از تحمل مینماید و همین است که حتی در فصل تابستان، برخی مازندرانیها هر شب به خانههایشان در روستاهای کوهستانی پناه برده و روزها برای انجام کارهای تجاری و اداری به شهر باز میگردند. چه در جاده آبپری، و چه در جاده گزنهسرا، اگر تا ده سال پیش عبور میکردید، بیشتر خانهها دارای دیوارهای کاهگلی و سقفهای پوشیده شده با تکههای چوب بود که خود مازندرانیها آنرا لت (Let) مینامند. این تکههای چوبی به گونهای روی هم چیده میشد که آب را به سمت پایین هدایت میکرد. بر روی این چوبها، چندین قطعه سنگ میگذاشتند تا نیازی به میخکوبی نباشد.

اما اکنون مسابقه رنگآمیزی است. سقفهای ایرانیتی با رنگهای عمدتاً زرد و قرمز. باید خیلی خوششانس بود تا یکی از خانههای با سقف لت را دید. کمکم اوضاع دارد به سمتی پیش میرود که اگر پنجره خانهات را در روستا باز کنی، به جای دیدن منظره کوه یا جگل، انبوهی از خانههای دیگر که نام خود را ویلا نهادهاند میبینی. به هر ترتیب حدوداً ده کیلومتر از چمستان باید سربالایی رفت تا به روستای واز رسید. پارچههای رنگارنگ که فروش قطعه زمین یا یک دستگاه ویلا را تبلیغ میکند، در گوشه گوشه روستا و مسیر خودروها دیده میشود. ویلاهایی که هیچ همخوانیای با بافت روستا ندارند هم کم نیستند. نمونهاش ویلایی است که در آغاز ورود به روستا دیده میشود و متعلق به یک شهروند اصفهانی است که شاید در سال، مجموعاً دو هفته را هم در این ویلا سر نکند. اما به گفته اهالی، بسیار پیشرفته است و بسیاری از امکانات تأسیساتی آن قابل کنترل از اصفهان است. گویا برای این ویلا هزینه میلیاردی شده است.

در کنار مناظر طبیعی این روستا که البته کمکم دارد پشت ویلاها دفن میشود، خنکی آب و هوای آن هم مایه جلب دیگران است. از واز که بگذری، دوباره وارد جادهای سربالایی میشوی که از میان جنگلهای انبوه میگذرد. دستاندازی به جنگلهای این مسیر هم آغاز شده و برخی از بومیها تدریجاً دارند به شیوههای گوناگون به این جنگلها نیز نفوذ میکنند تا دیر یا زود، خانه و ویلاسازی به اینجاها هم کشیده شود. البته گاهی ادارات هم در این زمینه سهیم هستند. برای نمونه، در طول مسیر واز تا گزنهسرا، تیرهای بتونی چراغ برق به فاصلههای 30- 20 متری از یکدیگر کاشته شده است. با توجه به طول این مسیر که حدود 25 کیلومتر است، بنابراین حدوداً یک هزار تیر کاشته شده که پس از پایان کار، مشخص شده که مجوز لازم را از ادارههایی چون منابع طبیعی دریافت نکرده بودند و بنابراین هرگز برق از این مسیر به روستاهای گزنهسرا و نوجمه و... نرسید. بلکه، همچنان دارند از همان برقی که از سمت بلده برایشان آمده، استفاده میبرند. بخشی از مسیر واز به گزنهسرا آسفالت است و بخشی خاکی. با توجه به گسترش زیرساختهای جادهای، دیر یا زود بخش خاکی آن هم آسفالت میشود؛ بهویژه با پیگیریهایی که خود بومیها برای این کار دارند. هنگام عبور از این جاده، بهویژه زمانی که خلوت بوده و رفت و آمد خودروها کم باشد، میتوان جانورانی همچون روباه، شغال و گراز که مازندرانیها خی (Xi) مینامند نیز دید. ضمن آنکه بسیاری اوقات، بخشهای زیادی از این جاده را مه غلیظ در بر گرفته است.

به هر ترتیب در فاصله حدوداً 35 کیلومتری چمستان، بالاخره سر و کله روستاهای گزنهسرا، واز و کنگر چال پیدا میشود. ابتدا به یک دو راهی میرسی که اگر سمت راست بروی، به روستای نوجمه و اگر سمت چپ بروی ابتدا به گزنهسرا و سپس به کنگرچال میرود. گزنهسرا و کنگرچال، هر دو نام خود را بهواسطه زیادی گیاهانی چون گزنه و کنگر گرفتهاند. گزنه گیاهی است که در بیشتر مناطق مازندران به وفور یافت میشود و اهالی هم به شدت از تماس آن با بدنشان پرهیز میکنند. چه اینکه یک تماس کوتاه با این گیاه میتواند خارش بسیار شدیدی در آن نقطه از بدن ایجاد کند. البته گیاه پخته شده گزنه مصرف خوراکی هم دارد. کنگر هم بوتهای خار است که در اوایل بهار که هنوز ترد است، آنرا میچینند تا پخته شده آنرا در ماست یا آش استفاده کنند. اما نوجمه بر اساس گفته اهالی، از ترکیب نوج و مه گرفته شده که یعنی مه غلیظ. این نام با توجه به مه غلیظی که بسیاری اوقات فضای روستا را پوشانده، دور از ذهن نیست. همچنین وجه تسمیه دیگر آنرا نو جامه، یعنی جامه و لباس نو میدانند.

گزنهسرا در دو سوی درهای بزرگ واقع شده است و بنابراین چشمانداز چندانی به بیرون ندارد. اگرچه چشماندازهای درونی خود گزنهسرا به اندازه کافی زیبا هست، اما از آنجا که روستای نوجمه چشماندازهای بیشتری به یبرون دارد، قیمت زمین در نوجمه هم بیشتر از گزنهسرا است. نوجمه بهصورت کوهپایهای و رو به شمال است. با وجودی که با دریا فاصله بسیار دارد، اما اگر مه نباشد، میتوان از ایوان خانهها، دریا و شهرهای محمودآباد، نور و چمستان را دید.

ارتفاع این روستاها از سطح دیا، بیش از 2700 (دوهزار و هفتصد) متر است. همین است که قله «سوردار» با بلندی دو هزار متر نیز که قله معروف شهرستان نور است و چراغانی دکلهای مخابراتی روی قله، شبها از دور پیداست، پایینتر دیده میشود. کوچههای روستاها همگی خاکی، باریک و دارای شیب تند است. این روستاها بر خلاف واز، سکنه دائمی ندارند و در زمستان خالی از انساناند. چه اینکه ارتفاع برف در زمستان به بیش از یک متر میرسد و حتی گاهی سنگینی برف، سقف خانهها را فرو میریزد. در تابستان هم روزها هوای معتدل و شبها سرد دارد. به گونهای که حتماً باید درب اتاقها را شب هنگام بست و برای خواب، یکی دو پتو روی خود کشید. بسیاری از افراد سالخورده، تابستان و بخشی از بهار و پاییز را در این روستاها میگذرانند و سایر ایام سال را ترجیح میدهند در خانههای خود یا نزد فرزندانشان در شهرها باشند. در حالی که جوانترها ترجیح میدهند تنها روزهای تعطیل پایان هفته را در روستا به سر برند. بیشتر خانهها حتی هنگامی که کسی در آنها نیست، لامپی در ایوان یا حیاط روشن میگذارند. دزدی کابل برق در این روستاها هم دیده میشود و همین است که روستای نوجمه، دروازه ورودی دارد. گویا در دورهای که دزدی زیاد شده بود، نگهبان گذاشته بودند و شبها دروازه بسته میشد. آب روستاها از چشمههای اطراف تهیه میشود. چشمهها بسیارند و گاهی آب فراوان است. اما در روزهای تعطیل و پایان هفته که روستاها انباشته از سکنه میشود، کمبود آب مشکلساز میشود و گاهی کار به مشاجرههایی بین اهالی میکشد که یکی دوبار شخصاً شاهد بودهام. بیشتر خانهها دارای حوضی کوچک و سرپوشیده هستند که آنرا پر از آب میکنند تا در هنگام کمبود، از آن استفاده کنند.

آب را از سرچشمه، درون لولههای پلاستیکی کلفتی میکنند تا به منبع آب روستا که مخزنی فلزی است برسد. سپس از آنجا لولههای بسیاری منشعب میشود که عموماً روکار و بدون نظم، آب را به خانهها میرساند. خانههای روستاهای کوهستانی در مازندران بهطور سنتی دو طبقه ساخته میشد. طبقه پایین بیشتر بهعنوان انبار هیزم و... مورد استفاده قرار میگرفت؛ اگرچه یک یا دو اتاق هم میتوانست داشته باشد که در زمانهایی که هوا بیش از اندازه سرد باشد، در آنها به سر میبرند. طبقه بالا تعداد اتاق بیشتری دارد. در معماری سنتی، اتاقها کوچک و بدون راه ارتباطی با یکدیگر ساخته میشدند تا زودتر گرم شوند. بنابراین برای رفتن از یک اتاق به اتاق دیگر، باید از اتاق وارد ایوان شد و به اتاق دیگر رفت. ضمن آنکه ضخامت دیوارهای کاهگلی نیز نگهدارنده گرما بود. در خانههای ویلایی نوساز که توسط بومیها ساخته میشود، بخشی از معماری سنتی حفظ شده است؛ یعنی خانهها دو طبقهاند و طبقه پایین انبار و یک اتاق مسکونی دارد و طبقه بالا اتاقهای بیشتری دارد. البته در خانههای نوساز، اتاقها به یکدیگر، به هال و به آشپزخانه راه دارند. اما خانههای ویلایی که توسط غریبهها ساخته میشود، نظم یکسانی نداشته و از الگوهای گوناگونی پیروی میکنند. بیشتر خانههای قدیمی در روستاهای کوهستانی مازندران، حیاط بسیار کوچکی داشتند که گاه با یک پرچین کوتاه و گاه بدون آن از خانه همسایهها جدا میشد. بنابراین فاصله خانهها تا یکدیگر بسیار کم بود. آن دسته از خانههای قدیمیای که حیاط یا زمین بزرگ داشتند، اکنون توسط ورثه تکه تکه شدهاند. در زمینهای اطراف روستا کمتر کشاورزی انجام میشود. بلکه بیشتر برای چرای دام مورد استفاده قرار میگیرد. گاوها و گوسفندها را در زمستان به جلگه میبرند تا در دامداریها نگهداری کنند. اما به محض آب شدن برف و یخها، آنها را به کوه میآورند. گاوها عموماً رها میشوند تا خودشان به کوه رفته، در طول روز چرا کرده و شبهنگام باز گردند.

اما گوسفندها همراه چوپان و سگ گله میروند تا از گزند دزد و جانوران درنده در امان باشند. برای گاوها در کوه، کلبههای چوبی یا سنگیای ساخته میشود که آنها را تلار (Telar) مینامند. میانگین اندازه یک تلار، درازای 6-5 متر و پهنای 4-3 متر است.

البته خیلی اوقات چرای دام در مراتع و جنگلها ممنوع است. اما دامداران کمتر به این قوانین توجه کرده و به شیوه خودشان مأموران را دور میزنند. حتی بسیاری از زمینهای منابع طبیعی نیز در اختیار افراد خصوصی قرار میگیرد. برای نمونه، زمین چند هکتاریای بر تپهای که بالای نوجمه قرار دارد، توسط یکی از بومیها تصرف شد. گویا چندینبار اداره منابع طبیعی اقدام به تخریب سازههایی که در آنجا درست شده بود نمود؛ اما هر بار کار ادامه پیدا کرد تا اینکه اکنون دور تا دور زمین حصار کشیده و یک ویلای بزرگ نیز در وسط آن ساخته است. بومیان معتقدند وی بدون هماهنگی با برخی مسئولین، نمیتوانسته زمینی به این بزرگی را تصرف کند. این کار الگویی شده برای برخی از دیگر بومیان تا در زمینهایی که امکان مییابند، سازه درست کرده و آنرا تصرف نمایند. اگر از این تپه که در بالای روستا قرار دارد عبور کنی، به دشت نسبتاً همواری میرسی که در بهار سرسبز، و در تابستان نیز بخشهایی از آن سرسبز است.

این بخشهای سرسبز در کنار چشمههایی قرار گرفتهاند که تعدادشان کم نیست. این چشمهها پس از وصل شدن به یکدیگر، بهصورت رودخانهای کوچک از میان دره روستای گزنهسرا میگذرند. همین است که چنانچه قصد بالا رفتن و صعود داشته باشی، نیازی به همراه بردن آب نیست. چشمههای آب به فاصلههای اندکی از هم دیده میشود؛ به شرط آنکه بلد راه باشی.

اگر چندین بار این دشتهای نسبتاً هموار، درههای کمعمق و سراشیبیهای نه چندان تند را پشت سر بگذاری، بالاخره به ارتفاعات منطقه میرسی. این ارتفاعات تقریباً مشرف است بر جادهای که بلده را به هراز متصل میکند. «دیو سپید پای دربند»، قله دماوند نیز از این ارتفاعات به خوبی پیداست.

دیدن این قله و صلابت آن خستگی را از تن کوهنوردان بهدر میکند. کوه گرگ با 3584 متر ارتفاع، در همین نزدیکی است و در بسیار اوقات از سال، پذیرای کوهنوردان است. اگر هوا آفتابی باشد، اشعه خورشید پوست را میسوزاند، اما به جز این مشکل، گرمای چندانی حس نمیکنی؛ چرا که معمولاً نسیم خنکی میوزد. اما اگر هوا ابری باشد، این نسیم خنک جای خود را به سوز سرما میدهد. فرقی نمیکند چه فصلی باشد. در ارتفاعات بیش از سه هزارمتری آنجا، سرما به دنبال بهانهای میگردد تا در بدن رخنه کند؛ و چه بهانهای بهتر از هوای ابری؟ چه در مسیر بالا رفتن، و چه در آن بالا، گلها و گیاهان متنوعی میتوان دید.

بهویژه بوتههای بسیار پهنی که گاهی چندین متر از سطح زمین را پوشاندهاند، قابل توجه است. برگ این بوتهها دقیقاً همانند برگ سرو است، اما ارتفاعشان بیشتر از 30-20 سانتیمتر نیست و رشدشان عرضی است. حتی در آن بالا هم گاوها را میتوان دید که هر کدام در گوشهای مشغول چریدناند. شاید روزی انسانها جای این گاوها را گرفته و در اینجا هم خانه های دوم، سوم و چهارم بنا کنند.
امیر هاشمی مقدم: