یادآوری: چون این بخش‌های سفرم را بیشتر در فیس‌بوک و اینستاگرام همراه با عکس و فیلم منتشر کرده‌ام، توضیحات نوشتار‌ی‌شان کوتاه بود. برای دیدن عکس و فیلم‌ها می‌توانید به صفحه اینستاگرام (اینجا) مراجعه کنید.

سال‌ها بود دوست داشتم از این کوه و تندیس‌هایش دیدن کنم. از دیاربکر راندیم به طرف استان آدیامان. هدف‌مان بازدید از کوه تاریخی نمرود بود که ۸۵ کیلومتر قبل از شهر آدیامان است. ۱۵ کیلومتر انتهایی مسیر که سربالایی تند بود، کل مسیر سنگ‌فرش شده بود با کیفیت عالی. هرچند راه باریک بود. شمار زیادی هتل هم در مسیر بود.

نرسیده به کوه اصلی، نفری ده یورو (معادل ۳۶۵ لیره یا ششصد و بیست هزار تومان) پرداختیم. تا نزدیکی کوه رفتیم و خودرو را پارک کردیم. حدود صد گردشگر عموما اروپایی هم بودند. ۳۶۰ پله بالا رفتیم تا به نزدیکی قله رسیدیم. پادشاهان محلی کوماژن در سده یکم پ.م، سردیس‌ها و تندیس‌های سنگی بسیار بزرگ خدایان روم باستان را آنجا درست کرده‌اند. کوماژن‌ها پادشاهی ارمنی بودند که نسب‌شان به شاهان هخامنشی از یکسو و شاهان یونان از سوی دیگر می‌رسید و این را در سنگ‌نوشته‌های‌شان هم اشاره کرده‌اند. اما خدایان و تمایل خودشان به یونان بیشتر بود. دست کم سه شاه آنها نام ایرانی مهرداد داشت. دین‌شان هم ترکیبی از ادیان ایرانی (به‌ویژه مهرپرستی) و یونانی بوده. در متون ایرانی هم به اینجا کوه فریدون گفته می‌شد.

دو تا سکو یا تراس مهم دارد:

در سکوی شرقی که ابعادش پنجاه در چهل و پنج متر است، نُه تندیس شیر (سلطان زمین)، عقاب (سلطان آسمان)، آنتیوخوس (پادشاه)، کوماژن (الهه باروری)، زئوس (خدای آسمان‌ها و بزرگ‌ترین خدا)، آپولون (پسر زئوس و خدای هنر و اندیشه)، هراکلس (یا هرکول، پسر زئوس و شخصیت پهلوان)، و دوباره تکرار عقاب و شیر قرار داشت. البته سرهای‌شان جدا شده و جلوی‌شان انداخته. جلوی این تراس سکویی هست که ظاهرا جایگاه نیایش و آتش روشن کردن بوده.

تراس غربی با ابعاد پنجاه در سی متر همان تندیس‌ها را دارد که البته بیش از تراس شرقی آسیب دیده.

بین این دو سکو، قله کوه است که در واقع مقبره آنتیوخوس جای گرفته. یعنی آرامگاه او را درست کردند و سپس روی آن را با سنگ‌هایی به اندازه مشت دست انسان پوشاندند تا این قله درست شد. برای همین کسی امکان حفاری آن و رسیدن به آرامگاه را ندارد؛ چرا که قلوه سنگ‌ها ریزش می‌کند و هر کسی آنجا باشد را پایین می‌اندازد.‌

شانلی اورفا (تصاویر در اینجا) و قونیه

از کوه نمرود تقریبا سه ساعت راندیم تا شانلی اورفا. هتلی ارزان در مرکز شهر گرفتیم. استراحت کوتاهی کردیم و راه افتادیم به طرف مسجد خلیل‌الرحمان که پای کوه است. اهمیت این مسجد از آنجاست که باور دارند حضرت ابراهیم در غاری در گوشه این مسجد به دنیا آمده. البته روایت غالب‌تر اینست که حضرت ابراهیم در شهر باستانی اور که در عراق کنونی است به دنیا آمده.

خود معماری مسجد هم زیبا بود که تصویرش هست. زادگاه منسوب به حضرت ابراهیم از درون اتاقی که ورودی زنانه و مردانه را جدا کرده وارد می‌شود و بعد از درگاهی که ارتفاعش کمتر از یک متر است و باید دولا شد گذشت و وارد بخشی از غار شد که وسطش را با شیشه پوشانده‌اند و جلوترش پر آب است (فیلم را گذاشتم تا بهتر متوجه شوید). دو تا شیر آب هم دارد که مردم به‌عنوان تبرک با خودشان می‌برند. همان متصدی ظروف پلاستیکی برای این کار می‌فروخت.

بیرون مسجد حوض بسیار بزرگی دارد پر از ماهی‌های درشت و فراوان که مردم بسته‌های خوراک ماهی از همانجا می‌خرند و به ماهی‌ها می‌دهند.

گشتی در بازار سرپوشیده‌اش زدیم و بعد در سرای قدیمی گمرک‌خان شام خوردیم. بعد هم برگشتیم هتل برای استراحت.

فردا صبح زود راه افتادیم به طرف قونیه. تقریبا چهار ساعت راه بود. پنج سال مرتب برای مراسم شب عروس که آذرماه برگزار می‌شود به قونیه می‌آمدم و کلی خاطره از این شهر دارم. خودرو را نزدیک آرامگاه مولانا پارک کردیم و ابتدا به زیارت آرامگاهش رفتیم. یکشنبه بود و حسابی شلوغ. شمار زیادی هم ایرانی دیدیم. از آنجا رفتیم تپه علاءالدین که میدان مرکزی شهر هم هست. آرامگاه چند تن از شاهان سلجوقی روم روی این تپه است. آنها به گسترش فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در قونیه اهتمام ویژه‌ای داشتند. استاد راهنمای دکترایم همیشه می‌گفت اگر سلجوقیان روم که شاخه‌ای از سلجوقیان ایران بودند تداوم می‌یافتند، شاید امروز ما به جای کشور ترکیه کشور «فارسیه» داشتیم. همین است که زبان فارسی در زمان مولانا در قونیه تا آن حد رواج داشت که او مباحثش برای مردم را به زبان فارسی می‌گفت که در کتاب فیه مافیه ثبت شده است. البته آن موقع ترکی، عربی، ارمنی و یونانی هم در شهر رایج بود.

چون پیش از این درباره قونیه زیاد نوشته‌ام دوباره‌کاری نمی‌کنم.

آنتالیا و پاموک‌قلعه (فیلم توضیحات در اینجا)

از قونیه راه افتادیم به طرف آنتالیا. باران می‌بارید و هوا خنک بود. یک جا هم که سرسبز و با صفا بود ایستادیم چای درست کردیم و کمی هم دراز کشیدیم که خستگی از تن‌مان در برود. ساعت ده شب رسیدیم آنتالیا. خودرو را در نزدیکی محله «قلعه ایچی» که به معنای داخل قلعه است و بسیاری از شهرهای قدیمی ترکیه محله‌ای به این نام دارند پارک کردیم و گشتی در پارک ساحلی زدیم. شام خوردیم و چون ساعت یک نیمه شب شده بود، به جای رفتن به هتل، تصمیم گرفتیم داخل خودرو بخوابیم. که خب طبق معمول من خوابم نبرد.

صبح راه افتادیم به طرف دنیزلی. البته توی راه یک جا که با صفا بود ایستادیم و چای و صبحانه آماده کردیم و کمی دراز کشیدیم. بعد هم راندیم تا دنیزلی؛ شهری که بسیاری از پناهجویان، از جمله پناهجویان ایرانی را به آنجا می‌فرستند. از دنیزلی هم گذشتیم و یک‌راست رفتیم به روستای پاموک‌قلعه. این روستا به خاطر چشمه‌ها و حوضچه‌های آب معدنی‌اش که خواص درمانی دارد مشهور است. چیزی شبیه باداب‌سورت ساری. البته پاموک‌قلعه فقط سفیدرنگ است، در حالی‌که باداب‌سورت حوضچه‌هایش رنگی است و زیباتر. پاموک‌قلعه یک سایت تاریخی و باستانی گسترده هم دارد که از سده دوم پیش از میلاد اینجا شهری به نام «هیرا پولیس» به معنای شهر مقدس شکل گرفت و پزشکان در آنجا به درمان بیماران با خواص همین آب‌های معدنی می‌پرداختند.

من وقتی فهمیدم بلیط ورودی‌اش برای خارجی‌ها سی یورو (حدود دو میلیون تومان) می‌شود، انصراف دادم از رفتن و به جبار گفتم برود عکس بگیرد و گشت و گذار کند و بیاید. توضیحات در این باره را در فیلم گفته‌ام که تورم و تحریم چه بر سر فرهنگ می‌آورد. اینجور مواقع واقعا از نظر فکری به هم می‌ریزم و کل روزم خراب می‌شود که این همه راه رفته‌ام تا چنین جایی و حالا به خاطر بهای بالای ورودی‌اش بی‌خیال شوم (چون در این چند روز ورودی جاهای دیگر هم در کنار هزینه بالای اقامت و بنزین هم برای‌مان سنگین تمام شده بود). فقط شوق و ذوق دیدار مقصد بعدی که سال‌ها چشم انتظار چنین روزی بودم تا از نزدیک ببینمش کمی مرا تسکین می‌داد...