از قرهباغ تا پنجشیر
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
در روزهای گذشته که همدلی بینظیر ایرانیان با جبهه مقاومت پنجشیر از هر سو دیده و شنیده شد، عدهای قومگرا انتقاد کردند که چرا ایرانیان در جنگ اخیر قرهباغ، هیچ حمایتی از جمهوری آذربایجان برای پس گرفتن خاک قرهباغ از ارمنستان نکردند و حتی برخی از ملی گرایان، آشکار یا نهان به دفاع از ارمنستان پرداختند و به ترک/آذریهای ایرانی که در دفاع از جمهوری آذربایجان در خیابانهای برخی شهرهای آذری/ترکنشین ایرانی تظاهرات کردند و شعار سر دادند، انگ قومگرا زدند؛ در حالیکه تقریبا همه ایرانیان یک صدا به دفاع از پنجشیریهای فارسزبان پرداختند؟
با آنکه شخصا در جنگ اخیر قرهباغ هیچ موضعگیریای نکرده بودم، اما درباره این ادعاها بیان چند نکته ضروری است:
۱- برخلاف ادعا، بسیاری از ایرانیان اصلا با مباحث زبانی در افغانستان آشنا نیستند و همچنان نمیدانند که زبان مادری پنجشیریها یا طالبان چیست و به چه گروهای قومی وابستهاند. برای درک بهتر این موضوع، گریزی میزنم به نتایج پژوهش محمدکاظم کاظمی در پایان کتاب «همزبانی و بیزبانی» که نشان داده بسیاری از دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد نمیدانستند زبان فارسی در افغانستان رایج است! دقت کنیم این را دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد میگفتند که شهری است نزدیک به مرز افغانستان و بسیاری از مهاجرین افغانستانی در آنجا زندگی میکنند. در یادداشت «تضاد دولت و ملت در پنجشیر» به دلایل گوناگون دفاع گسترده ایرانیان از جبهه مقاومت پنجشیر اشاره کردهام که زبان مشترک، تنها یکی از این دلایل است؛ در حالیکه دفاع آذریهای ایران از جمهوری آذربایجان، تنها به خاطر تعلقات قومی و زبانی است.
۲- البته عدهای دیگر نیز در توجیه دفاع از جمهوری آذربایجان در جنگ قرهباغ، با اشاره به مسلمان بودن ج. آذربایجان و انتساب جملهای جعلی به رهبری که «قرهباغ پاره تن اسلام است»، تلاش داشتند أن را جنگی دینی معرفی کرده و از احساسات دینی ایرانیان سوءاستفاده کنند. این در حالی است که حکومت ج. آذربایجان یکی از دینستیزترین حکومتها در کشورهای اسلامی است.
اما در کنار دلایل بالا، دلایل دیگری هم وجود دارد که نه تنها همسنجی و قیاس میان جنگ پنجشیر با جنگ قرهباغ را ناممکن میکند، بلکه به روشن شدن دلایل نگرانی ایراندوستان از قدرت گرفتن ج. آذربایجان میپردازد. از جمله:
۳- پنجشیر و افغانستان برخلاف باکو از تجزیهطلبان ایرانی علیه تمامیت ارضی کشورمان دفاع نمیکنند و آنگونه که اسناد ویکلی لیکس نشان میدهد (اینجا) ماهانه حقوق «دویست دلاری» به تجزیهطلبان ایرانی نمیدهند.
۴- پنجشیریها برخلاف ج. آذربایحان، نفرت از ایران و ایرانی را در کتابهای درسی در دل دانشآموزانشان نمینشانند.
۵- پنجشیریها برخلاف ج. آذربایجان به زدودن و تخریب آثار فرهنگ و تمدن ایرانی، جعل و تحریف تاریخ در منطقهشان نمیپردازند (بهترین نمود چنین پدیدهای درباره شاعر ایراندوست، نظامی گنجوی دیده میشود که شیفته ایران بود و اشعارش سرشار از تمجید ایران؛ اما برایش دیوان اشعار ترکی جعل کردند، هر کجا از ایران تمجید کرده بود آنها را پاک یا تحریف کرده، اشعار فارسی چهارصدساله در آرامگاهش را در سال ۱۳۹۲ تخریب و با اشعار ترکی جایگزین نمودند و... . البته کتابهای درسی و تاریخیشان نیز پر از این جعل و تحریفهای تاریخی علیه ایران است).
۶- پنجشیر و افغانستان برخلاف ج. آذربایجان اصلیترین متحد اسراپیل نشدهاند که نزدیک مرزهای ایران پایگاههای جاسوسی و خرابکاری بسازد.
۷- پنجشیر و افغانستان همچون باکو نیستند که هواپیماهای جاسوسی اسراپیل از خاک آنجا بلند شده و از مکانهای حساس نظامی و امنیتی ما فیلمبرداری کند، در تاسیسات ما خرابکاری کند، اسناد هستهای ما را بدزدد و از طریق خاک آذربایجان به اسراپیل منتقل کند و... .
۸- قرهباغ را به نام خاک اسلام، به خورد سادهلوحان دادند و با کمک بزرگترین دشمن مسلمانان، یعنی اسراپیل آنرا از ارمنستان گرفتند تا پایگاههای اسراپیل در آنجا علیه کشوری همچون ایران که از اصلیترین مدافعان مسلمانان در سراسر جهان است، مستقر شود.
۹- پنجشیریها همچون باکو نیستند که در جنگ نخست قرهباغ که ایران تمامعیار پشت جمهوری آذربایجان ایستاد و سپاه پاسداران کلی نیروی مستشار و سلاح به کمکشان فرستاد و دهها هزار آوارهشان که داشتند از گرسنگی میمردند را به خاک کشورمان راه داد و چادر و پتو و پوشاک و خوراکشان را تامین کرد، اما اکنون مدعی شوند که ایران در جنگ نخست قرهباغ به ارمنستان کمک میکرد!
۱۰- پنجشیریها همچون باکو نیستند که بیش از سی سال مرز زمینی تقریبا رایگان از راه ایران تنها راه دسترسی نخجوان به خاک اصلی جمهوری آذربایجان باشد، اما اکنون ایران را پس از ارمنستان دومین دشمن خود بدانند.
۱۱- پنجشیریها مانند ج. آذربایجان رویای نابودی ایران و پاک شدنش از روی نقشه را ندارند (آنگونه که بارها به شیوههای گوناگون و آشکارا بیان کردهاند و به تازگی نیز نماینده مجلسشان دوباره آنرا -اینجا- تکرار کرده است).
۱۲- پنجشیریها مانند ج. آذربایجان نیستند که اکنون در سکوت جمهوری اسلامی و زیر نفوذ قوی پانترکاللهیهای ایران (اینجا)، مرز میان ایران و ارمنستان را بسته باشد و جلوی خودروهای ترانزیتی ایران به ارمنستان را بگیرد؛ رانندگان ایرانی را دستگیر کند؛ حق عوارض ۱۳۰ دلاری از رانندگان ایرانی بگیرد و...
این مورد اخیر، یعنی بستن راه قانونی و بینالمللی ایران به ارمنستان از سوی باکو و آزار رانندگان ایرانی و باج ۱۳۰ دلاری گرفتن از آنها نکته بسیار بسیار مهمی است که در سکوت جمهوری اسلامی و به دلیل نفوذ گسترده جریان پانترکاللهی رخ داده و بیگمان باید انتظار روزهای بسیار بدتر از این را در روابطمان با ج. آذربایجان داشته باشیم که هر روز نفوذش در کشورمان بیشتر، نفرتش از ایران و ایرانیان گستردهتر، و زورگوییاش به کشورمان در سکوت جمهوری اسلامی وقیحانهتر میگردد. به جز جریان پانترکاللهی، یک دلیل دیگر چنین پدیدهای را سالها پیش در یادداشت «گندهلاتها را بیخیال، بچه سوسولها را بچسبید» شرح داده بودم.
همه یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال تلگرامی مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: