امیر هاشمی مقدم: نشریه قلمیاران

از نشانه‌های روشنفکری امروزی، یکی هم حمله به تاریخ و تمدن ایران باستان و زبان فارسی است. برای نمونه دکتر اباذری در یک سخنرانی، به یکباره به سراغ تاریخ ایران باستان رفته و می‌گوید:

«تاریخ [ایران] قبل از اسلامی هیچی ندارد. هیچی نیست. یک دانه درخت آسوریک است. یک دانه بندهشن دارد و از این حرفها. یک سری کتاب مقدس دارد که آنرا همه دارند. فلان قبیله افریقایی هم شما بروید بالاخره یک کتابی دارد یک چیزی دارد. [ایران باستان] هیچی نیست [...] هیچی نیست [تاریخ باستان ایران] یک برهوتی است که هیچی درونش نیست به جز یک امپراتوری هشت الهفت بوروکراتی که تنها کارش این بوده که حمله کند به این و آن».

این سخنان اباذری اشتباهات و نادرستی‌های فاحش بسیار دارد. از جملاتی همچون «ایران باستان هیچی نیست» که ایشان مکررا و کینه‌ورزانه بیان می‌کند می‌گذریم. اما دیگر مواردی که بیان کرده را یک به یک بررسی می‌کنیم:

نخست اینکه مدعی می‌شود ایران باستان هیچ کتاب و متنی ندارد به جز درخت آسوریک و بندهشن. این ادعا را بسیاری از دیگر افراد نیز همچون دکتر اباذری، بدون کمترین آشنایی‌ای با تاریخ و تمدن ایران باستان به زبان رانده‌اند. در واقع اگر از سنگ‌نوشته‌ها و نوشته‌های روی سکه‌ها و ده‌ها هزار لوح گلی دوران باستان (که اکنون دانشگاه شیکاگو بسیاری از آنها را به‌عنوان باج‌خواهی از ایران گرفته و پس نمی‌دهد) چشم‌پوشی کنیم، از وجود کتاب‌های بسیاری از ایران پیش از اسلام آگاهیم. برخی از اینها همچون بندهشن (و همچنین دینکرد، شایست نشایست، دادستان دینی، گزیده‌های زادسپرم و...) دینی هستند که ریشه در دوره ساسانی دارند. همچنین است کتابهای دینی مانویان که بسیارند.

به جز این کتابهای دینی، می‌توان از کتابهای دیگری همچون «شارستان‌های ایرانشهر»، «کارنامه اردشیر پاپکان»، «شاپورگان مانی»، «اندرز خسرو قبادان»، «آیین نامه‌نویسی» و... نام برد که بیشتر داده‌های سیاسی و جغرافیایی دارند. به جز اینها دسته دیگری از کتابها را می‌توان نام برد که مترجمان مسلمان از پهلوی به عربی برگردانده‌اند و اکنون اصل پهلوی آنان در دسترس نیست، اما بنا به نوشته مترجمان، در ایران و به پهلوی موجود بوده‌اند. ابن ندیم، مسعودی، حمزه اصفهانی و... فهرست‌هایی از مترجمان را نام می‌برند که در دستگاه خلافت، کتابهایی در زمینه‌های پزشکی، نجوم، علمی، اندرزنامه و... را از پهلوی به عربی بر می‌گرداندند. همچنین است کتابهای بسیاری که در کتابخانه گُندی‌شاپور بوده و آنرا تبدیل به بزرگترین کتابخانه روزگار خویش کرده بود. درباره کتابخانه گندی‌شاپور هم نویسندگان رومی و هم نویسندگان عرب و مسلمان بسیار نوشته‌اند. همین است که حتی اندیشمند عربی همچون ابن خلدون نیز افسوس خورده و اشاره به کتابهای «فُرُس» (فارسها) می‌کند که به دستور خلیفه دوم در رودخانه ریخته شدند؛ چرا که اگر سودمند بودند، کتاب قرآن سودمندتر است و با وجود آن، نیازی به کتابهای دیگر نیست و اگر سودمند نباشد، پس دلیلی بر نگهداری‌شان نیست.

بنابراین، این ادعا که ایران باستان منبع مکتوب و کتاب نداشته، واهی و ناشی از ناآگاهی است.

نکته دوم اینکه اباذری مدعی می‌شود چون بندهشن کتابی مذهبی است، به شمار نمی‌آید؛ زیرا حتی قبایل افریقایی هم برای مذاهب‌شان کتاب دارند. یک استاد جامعه‌شناسی تنها به‌واسطه کینه و دشمنی است که می‌تواند چنین ادعایی داشته باشد. اصولا در مطالعات انسان‌شناختی، از فرهنگ اجتماعاتی همچون قبایل افریقایی به‌عنوان «فرهنگ نا نِویسا» (non-writing cultures) یاد می‌شود. بنابراین باید از ایشان پرسید آیا می‌تواند نام چند تا از این قبایل افریقایی و کتابهای مذهبی باستان یا حتی مربوط به یکی دو سده پیش‌شان را بیان کند؟

دست آخر، وی دوباره مدعی می‌شود که تاریخ ایران باستان هیچی نبوده به جز یک برهوت. اما یک امپراتوری داشته که کارش تنها کشورگشایی بوده است. همینکه اباذری بپذیرد هخامنشیان امپراتوری بودند، سخنش را نقض می‌کند. چرا که مدیریت یک امپراتوری (که به‌طور عجیبی از نگاه اباذری در یک برهوت به وجود آمده) نیازمند سیاستهای گسترده (چه در مرکز امپراتوری و چه از شبکه ارتباطات گسترده با ساتراپ‌هایی که ایده هخامنشیان بود)، نظام اقتصادی و مالی (مثلا رواج سکه‌های دریک)، ارتباطات (ساخت هزاران کیلومتر راه از شرق تا غربِ امپراتوری که راه شاهی مهمترین‌شان بود و چاپارخانه‌هایی که تحسین مورخان را در پی داشته)، راه‌اندازی نیروی دریایی قوی، ساخت سازه‌هایی همچون تخت جمشید و... بوده است. اباذری که شیفته تمدن یونان باستان است، دست‌کم می‌توانست منابع یونان باستان درباره ایران باستان را بخواند.

دیگر یادداشت‌های رسانه‌ای مرا می‌توانید در کانال تلگرامی مقدمه (اینجا) بخوانید.