این یادداشت را دیروز در روزنامه قانون منتشر کردم.

چندی پیش سفری به کلاردشت این سرزمین رویایی داشتم. کلاردشت بسیار زیبا بود و باید به واژه «بود» بیشتر دقت کرد. زیرا این روزها کلاردشت دارد زیبایی‌اش را از دست می‌دهد. از بس که همه جایش ویلاهای قارچ‌گونه در آمده است. جنگل را می‌تراشند تا یک ویلای بدقواره و بدون تناسب با طبیعت و فرهنگ منطقه درست کنند. اما نکته عجیب اینکه در کلاردشت، تا نوک برخی از کوه‌ها را هم برای ساخت ویلا تراشیده‌اند. در دیگر مناطق شمال، دست‌کم کمتر به سراغ کو‌ه‌ها رفته‌اند. اما برخی کوه‌های اطراف کلاردشت تا نوک نوک‌شان تراشیده شده است. سال گذشته برآورد کارشناسان نشان می‌داد که تا 50 سال آینده، حتی یک هکتار جنگل هم در شمال ایران باقی نخواهد ماند.

دلیل عمده این نابودی هم، خرید و فروش زمین و ساخت و ساز ویلا و شهرک است. به راستی چرا؟ چرا این‌قدر تصرف و فروش زمین‌هایی که منابع ملی به شمار می‌روند، در ایران رواج دارد؟ کافی است یک روز ضمیمه نیازمندی‌های روزنامه همشهری را نگاه کنید تا ببینید فروش زمین در کشور چقدر رایج است. در هر روز می‌توان آگهی‌های بسیاری درباره فروش هزاران هکتار زمین در مناطق مختلف کشور دید. در برخی از این آگهی‌ها، اشاره به فروش قطعات چند هزار هکتاری زمین می‌شود. این زمین‌ها از کجا می‌آیند؟ متعلق به چه کسانی هستند؟ چگونه یک نفر می‌تواند چند هزار هکتار زمین در اختیار داشته باشد؟ یک واقعیت تلخ این است که بخش عمده‌ای از این زمین‌ها به‌واسطه روابط، و بخش دیگری به دلیل نبود ضوابط به دست آمده است. نمونه‌های بسیاری از تصرف زمین‌هایی که در مالکیت منابع طبیعی است را دست‌کم در مازندران سراغ دارم. تصرف زمین‌های متعلق به منابع طبیعی در ایران بسیار رایج است. زیرا خرید و فروش زمین در کشور یکی از رایج‌ترین فعالیت‌هاست که برخی افراد فقط به دلیل همین کار دست به دست کردن زمین‌ها توانسته‌اند برای 70 نسل آینده خود تأمین مالی فراهم کنند. اما چرا خرید و فروش زمین در کشور تا این حد رایج است؟ در کنار ضعف نهادهای نظارتی و رواج روابط فراقانونی، آنچه باعث تمایل شدید به خرید و فروش زمین می‌شود، نبود عرصه‌‌های دیگر برای سرمایه‌گذاری است. در واقع کسانی که مقداری پول در اختیار داشته باشند، ترجیح می‌دهند به جای گذاشتن در بانک، سپرده‌گذاری، سرمایه‌گذاری در صنایع و شرکت‌ها، راه‌اندازی کسب و کار تولیدی، زمین بخرند. گذاشتن پول در حسا‌ب‌های قرض‌الحسنه بانک‌ها، با توجه به نرخ بالای تورم در کشور (که در برخی دوره‌ها همچون اکنون، نرخ بالای 40 درصد را پشت سر گذاشته است) مقرون به صرفه نیست. یعنی هیچ عقل سلیمی نمی‌پذیرد 50 میلیون تومان پولی که سال گذشته می‌شد یک دستگاه خودروی ماکسیما خرید را بگذارد به حساب بانک  و امسال که همان خودرو بیش از 100 میلیون تومان شده‌است، پولش را در حالی که همچنان همان 50 میلیون تومان است (که حالا دیگر نمی‌توان یک خودروی ماکسیمای دست‌ دوم با آن خرید) را بیرون بیاورد.
همین نرخ تورم باعث می‌شود که سودی که بانک‌ها به سپرده‌گذاران می‌دهند نیز مقرون به صرفه نباشد. زیرا در بهترین حالت، بانک ماهانه 2 درصد سود می‌دهد، در حالی که با توجه به نرخ تورم، ارزش پول شما 40 درصد کاهش پیدا می‌کند (اگرچه میزان عنوان‌شده سود بانکی 20 درصد است، اما رقم واقعی‌اش 2 درصد می‌شود. یعنی 100هزار تومان سپرده شما ماهانه فقط 2 هزار تومان سود دریافت می‌کند و نه 20 هزار تومان).
سرمایه‌گذاری در بازار بورس و شرکت‌ها هم در کشور ما ریسک بسیار بالایی دارد که کمتر کسی حاضر به تجربه آن است. ارزش سهام بسیاری از شرکت‌ها (برخلاف اخبار نادرستی که معمولاً از صدا و سیما پخش می‌شود و همیشه نشان از صعود ارزش سهام شرکت‌های ایرانی دارد) با توجه به تحریم‌های بین‌المللی و یا عقب ماندن از رقبای خارجی، گاهی یک شبه آنچنان سقوط می‌کند که عملاً در حد ورشکستگی است. معدود افرادی هم که در بازار بورس توانسته‌اند خودشان را بالا بکشند، از خواص‌اند. مسائلی همچون تحریم‌ها و نبود قطعات و لوازم مورد نیاز کسب و کارهای تولیدی و باز بودن دروازه‌های کشور روی اجناس بی‌کیفیت و ارزان چینی نیز باعث  ‌شده این روزها کمتر کسی حاضر به بازکردن بنگاه تولیدی شود. بهترین گزینه مردم بر اساس اختیار عاقلانه (به تعبیر دانیل لیتل جامعه‌شناس)، سرمایه‌گذاری در جایی است که اولاً به‌طور کلی نیست و نابود نشود و دوم آنکه بر اساس تجربه سوددهی و بازده خوبی داشته باشد. زمین نه مانند خودرو ممکن است دزدیده شود و نه مانند کارگاه تولیدی ممکن است در آتش بسوزد. زمین نه مانند قرض‌الحسنه‌ها ممکن است پول‌ها را به باد بدهد و نه مانند بازار بورس ممکن است ورشکسته شود. تجربه هم نشان داده که زمین و خانه در هیچ دوره‌ای در کشور ما بهایش سقوط مداوم نداشته است. بلکه کاملاً برعکس از هر نوع رویداد و اتفاقی نیز سوءاستفاده می‌کنند تا بهایش بالاتر برود.
همین است که برنامه‌ها و طرح‌هایی همچون مسکن مهر نیز برخلاف داعیه طراحان آن نتوانست بهای زمین و خانه را مهار کند. در واقع تا زمانی که اقتصاد ما بیمار است، خرید و فروش زمین و خانه از رایج‌ترین و اصلی‌ترین مشاغل (کاذب) خواهد بود. تا زمانی که درخواست برای خرید و فروش زمین و خانه اینچنین بالا باشد، زمین‌خواری و تعرض به زمین‌های ملی و منابع طبیعی (به پشتوانه ضعف سیستم نظارتی) تداوم خواهد داشت.