این یادداشت را دوشنبه هفته پیش (28 امرداد) در روزنامه همشهری مازندران منتشر کردم.

اصطلاح «گنج گرفتن» در گفتگوهای روزمره همشهری های مازندرانی زیاد به کار می رود. هر کسی که وضعش کمی بهتر می شود، اولین حدس و گمانی که به ذهن اطرافیان خطور می کند، این است که گنج پیدا کرده یا اصطلاحاً «گنج گرفته است». همین شایعات باعث می شود که شوق و تمایلی کاذب، اما شدید و روزافزون در میان مازندرانی ها وجود داشته باشد برای کندن هر جایی که فکر می کنند گنج دارد. البته این ویژگی همه مردم مازندران نیست، اما به نسبت دیگر مناطق کشور، در بین مازندرانی ها رایج تر است. در این راه نه تنها تپه ها و غارهای باستانی، قلعه ها، راهها و پلهای تاریخی، امامزاده ها، زیارتگاه ها، درختان کهنسال یا نظرکرده و خانه های قدیمی کند و کاو می شود، بلکه زیرِ خانه های امروزی، باغ ها، هر عارضه طبیعی تپه مانندی و به طور کلی هر جایی که شنیده باشند آدم مهمی آنجا بوده یا عبور کرده، یا حتی خودشان گمان کنند اینچنین است، زیر و رو می شود. همین است که اگر شما سراغ یک اثر تاریخی یا فرهنگی را از محلی ها بگیرید، اولین گزینه شان این است که شما می خواهید حفاری کنید. تاکنون چندین بار پیش آمده که برای بازدید از یک محوطه یا سایت تاریخی به مکانی رفته باشم و وقتی از محلی ها نشانی پرسیدم، به جای آدرس، پیشنهاد همکاری دریافت کردم! بدون تردید مردم هیچ نقطه ای از ایران به اندازه مازندرانی ها با دستگاه های گنج یاب آشنایی ندارند. برای برخی از مازندرانی ها کافی است مارک دستگاه را نام ببری تا همه مدل هایش را به همراه توانمندی ها و نقاط ضعف برایت تشریح کنند. برخی از ایشان خانه و زندگی شان را فروخته و میلیون ها تومان داده اند برای خرید دستگاه گنج یاب. در چنین حالتی طبیعی است که برای باز گرداندن پول از دست رفته شان، به هیچ اثر تاریخی و زمین طبیعی ای رحم نکنند. تلاشی که صد البته بیهوده است. هرچند خود مازندرانی ها بر این باورند که از همه این حفاری ها، طلا و سکه به دست آمده است. این خود نکته ای جالب و اسفناک است که از نظر جویندگان گنج، به جز طلا و سکه هیچ اثر دیگری ارزشمند نیست و بنابراین چنانچه در برخی حفاری ها به آثاری همچون سفال برخورد کنند، آنرا از بین خواهند برد. در بسیاری موارد هم دو نفر با هم همکاری می کنند: یکی آنکه دستگاه گنج یاب دارد و دیگری آنکه «نسخه» دارد. منظور از نسخه، کتابهای قدیمی است که اشاره به مکانهای گنج دارد و به قول خودشان تاریخی است. در حالی که کتب تاریخی درباره مازندران معدود و مشخص است و در هیچ کدام از آنها اشاره ای به گنج نشده است. حتی آنجایی که مثلاً ابن اسفندیار (به عنوان اصلی ترین و قدیمی ترین مرجع درباره تاریخ تبرستان) به دارایی های اسپهبد خورشید اشاره می کند، بلافاصله می افزاید که اعراب پس از محاصره و گشودن قلعه، همه آنها را بارِ شتر کرده و به پایتخت خلیفه بردند. بنابراین بازار داغی درست شده برای کسانی که نسخه های تقلبی و خودساخته می فروشند. یکی از این نسخه ها را یکی از «جویندگان گنج» آورده بود نزد من تا برایش رمزیابی کنم (برای آنکه زرنگی کرده باشد و متن کامل نسخه را نشانم ندهد، از بخشی از آن کپی گرفته بود). به محض دیدن متوجه شدم خط سیاق است و با کمک راهنمای خط سیاق، آنرا ترجمه کردم. قباله ای بود که مرزهای یک زمین کشاورزی را مشخص کرده بود. صاحب قباله هم به بهایی گزاف آنرا به عنوان «نقشه گنج» به این «جوینده طلا» فروخته بود. عمومیت باور به وجود گنج در حدی است که در گفتگوهایم با برخی از اعضای هیئت علمی دانشگاه های مازندران متوجه می شوم آنها نیز چنین باوری دارند. برای نمونه، اکنون ماشینهای راهسازی بسیاری در جاده هراز برای تعریض و احداث سد مشغول به کار است (هرچند بسیاری از کارشناسان پیامدهای اجتماعی و زیستی این کار را بسیار منفی ارزیابی کرده اند). از یکی از اعضای هیئت علمی دانشگاهی شنیدم که می گفت: «فقط در بخشی از این جاده دوازده کامیون طلا از اینجا گرفتند». اگر اینگونه باورها درست می بود، قاعدتاً همه جای مازندران در عمق دو-سه متری باید با ذخایر طلا روبرو می شدی و به عبارت دیگر، خاک زیرین مازندران می بایست از طلای ناب باشد. حال آنکه مازندران در هیچ دوره ای از تاریخ به عنوان پایتخت حکومت مرکزی انتخاب نشده بود و شاید این بهترین شانسی بود که آورد؛ چرا که در غیر این صورت جویندگان گنج تاکنون چیزی از آن باقی نگذاشته بودند. شاید باستان شناسان و مورخان مازندرانی تنها کسانی باشند که در این زمینه بهتر از دیگران به پوچ بودن این دست سخنان و شایعات آگاهند. حال آنکه خودِ باستان شناسان در هنگام حفاری های علمی و دارای مجوز در این استان در معرض انواع اتهامات از سوی مردم قرار می گیرند. حفاری های رسمی در این استان معمولاً یا به یکی از مسئولین ارشد کشور نسبت داده می شود و یا به یکی از خانواده های سیاستمدار مازندرانی. هنگامی که در حفاری یکی از تپه های باستانی پیش از تاریخ در این استان، در کنار دوستان باستان شناس بودم، شنیدم که روستائیان می گفتند: «آقای ... (همان مسئول ارشد کشوری) شبانه با هلی کوپتر آمد نشست روی تپه، چند تُن طلای کشف شده از آن را برداشت و با خود برد». در حالی که شاهد بودم از این تپه پس از یک هفته کاوش، تعدادی سفال شکسته و یک نوک پیکان کمان به دست آمد. چنین دیدگاهی درباره بقیه مکانهایی که حفاری رسمی می شوند نیز وجود دارد. حتی درباره حفاری های غیرمجاز که به طور گسترده انجام شده و عمق تخریب بیشتری داشته باشد نیز از همین گونه سخنان بر زبان جاری می کنند. جالب آنکه گاهی در مناطقی حفاری غیرمجاز می کنند که تنها داده شان از آنجا این است که «قدیمی» است. برای نمونه در بخشی از منطقه بلیران آمل که می توان آنرا جزو قدیمی ترین سایتهای تاریخی مازندران نامید و مربوط به بیش از بیست هزار سال پیش است، حفاری و تخریب های بسیاری صورت گرفته است. در حالی که در آن دوره اصلاً هیچ فلزی هنوز کشف نشده بود و دستِ بالا تعدادی ابزار سنگی وجود داشته باشد که شناختن و تمییز این ابزارهای سنگی هم کار هر کسی نیست.
وقتی به بناهای تاریخی و حتی آثار طبیعی گوشه-گوشه این استان سرکشی می کنی، به جز سوراخهای متعدد، کمتر چیزی دیده می شود. زیر سنگفرشِ راه های قدیمی، لابلای سنگها و آجرهای پلهای تاریخی، کف و دیواره های قلعه ها و خانه های قدیمی، کنار آبشارها و درختان بزرگ و همه جا بیشتر به آبکش شبیه شده است. اینگونه است که تاریخ و هویت تاریخی و فرهنگی مازندران در حال نابودی، آن هم برای هیچ و پوچ است.
هیچکدام از آنها خودشان این «گنجهای گرفته شده» که توصیف می کنند را از نزدیک ندیده اند؛ بلکه یا بر اثر تغییر یکباره وضع مالی شخص مورد نظر (که با توجه به رشد ناگهانی و چندصد برابری بهای زمین در سالهای اخیر پدیده ای رایج است) و یا به واسطه شنیده های شان از آنها که گنج یافته اند (بدون هیچ سند و مدرکی) به این باور رسیده اند. شخصاً به سراغ آقای «ل» رفتم که یکی از افراد پولدار و شناخته شده منطقه کجور است و البته همگان می گویند که بر اثر «گنج گرفتن» به اینجا رسیده است. با خودش و فرزندانش ساعتها گفتگو داشتم. برایم به طور مفصل و مشروح توضیح دادند که چگونه زمینهای بی ارزش شان به یکباره رونق گرفت و فقط یک قطعه زمین شان را فروختند دو میلیارد تومان! اسناد و مدارک همه را هم دارند و هر کسی که بخواهد نشانش می دهند که چه زمانی و به چه بهایی خریده و چه زمانی و به چه بهایی فروختند. اما کسی که نخواهد چیزی را باور کند، به این سادگی ها دست از باورش بر نمی دارد. گفتگوهای رو در رو با افرادی که چنین باورهایی دارند، هیچ نتیجه ای نداده است و از این بابت باید سخت نگران بود. به قول یکی از دوستان باستان شناس، تا صدا و سیما به عنوان پرمخاطب ترین رسانه، وارد عمل نشود، امید چندانی به تغییر نگرش مردم و روبرو کردن آنها با واقعیات نیست. واقعاً جا دارد مسئولین میراث فرهنگی، گروه های باستان شناسی دانشگاه ها و همچنین صدا و سیمای استان مازندران پیش از آنکه همه بقایای فرهنگ ارزشمند مازندران تاریخی از بین برود، برنامه های درازمدتی را در راستای کاهش چنین دیدگاه های آسیب زایی، در پیش بگیرند. فرهنگ مازندران به واسطه هجوم گردشگران انبوه، طبیعتش به واسطه ویلاسازی و شهرک سازی های غیرقانونی، و تاریخش هم بدین شیوه در حال نابودی است. به راستی از مازندران برای نسلهای بعدی چه باقی می ماند؟ اگر به داد مازندران نرسیم، تا چند سال دیگر هیچ اثری از بناهای تاریخی و آثار طبیعی اش نخواهد ماند.