هادی بابامرادی
قرار نبود به این زودی کم بیاری! ابازی برد و باخت داره؛ اما وسط بازی نمی تونی ول کنی بری. فکر می کردم توی این بازی، دهن همه رو سرویس می کنی. نمی دونم چی شد که کم اوردی... جات رو توی بازی ها خالی میذاریم. اصلن جات خالیه همیشه...

هادی بابامرادی، از دانشجویان علوم اجتماعی ام، نتوانست با بازی دنیا کنار بیاید، خودش را از چرخه بازی خارج کرد. نمی توانم باور کنم. همین که نیمه شب فهمیدم، به یکباره همه شر و شورهایش؛ کل کل کردن هایش؛ شوخی ها و نمک ریختن هایش؛ تعصبات لری-لکی اش؛ همه اش به یکباره ریخت جلوی چشمانم. اشک اما اجازه نداد به وضوح ببینم. یادش گرامی...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۰ ساعت 14:34 توسط امیر هاشمی مقدم
|
امیر هاشمی مقدم: