پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388
گزارشی کوتاه از همایش کاربردهای انسانشناسی در ایران امروز
گزارشی کوتاه از همایش کاربردهای انسانشناسی در ایران امروز
همانگونه که در نوشتههای پیشین اطلاع داده شده بود، همایش انسانشناسی در بابلسر به همت دانشجویان انجمن علمی علوم اجتماعی برگزار شد. یکی از مشکلات عمده این همایش این بود که نمیدانم دیروز چه خورده بودم که معده و روده نامبارک به مرض بیشفعالی مبتلا شده بود و ساعت به ساعت مرا از روی صندلی بلند میکرد و همچون عاشقی که به سوی معشوق میشتابد، به جستجوی دستشویی میکشاندم. آن موقع که دانشجوی بابلسر بودم، از همه آزادیها که بگذریم، دستکم دستشوییهایش زیادتر بود. به واسطه همان اطلاعات قبلی، به سراغ دستشوییها میرفتم. اما بیشترشان را همچون روزنامهها به تعطیلی کشانده بودند (هر دو مکانی هستند برای تفکر!). حالا اگر بگویم در این سه-چهار سال اخیر در دستشوییها هم محدودیت اعمال کردهاند، میگویند حرف سیاسی نزن! یکبار که برای همین کار از سالن همایش بیرون آمده بودم، یکی از دوستان قدیمی را دیدم. با آغوش باز مرا در بر گرفت و به خود فشرد. دیدم اگر یک مقدار دیگر فشارم بدهد ممکن است همانجا اوضاع ناجور بشود. به زور خودم را از آغوشش بیرون کشیدم و به سمت دستشوییها دویدم. همینطور که میدویدم گفتم: «بایست تا برگردم». بنده خدا حیران این حرکتم شده بود. خلاصه، بگذریم.
این همایش از ساعت 9 صبح با خواندن آیاتی از قرآن آغاز شد و سپس دکتر جانعلیزاده، مدیر گروه علوم اجتماعی دانشگاه مازندران سخنان کوتاهی درباره وضعیت این رشته در دانشگاه مازندران بیان کرد. از جمله اینکه در تلاشند تا گرایش مردمشناسی را به رشته مستقل تبدیل کرده و همچنین مقطع دکترای جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران را نیز بنیان بنهند. سپس سخنرانیها به ترتیب آغاز شد که از هر کدام، تنها چکیده بسیار کوتاهی از لبّ مطالب را قرار میدهم:
دکتر نعمتالله فاضلی. عنوان سخنرانی: کاربردی کردن انسانشناسی، به مثابه یک آسیب برای این رشته در ایران.
دکتر فاضلی به عنوان شخصی که تاکنون کتابها و مقالات بسیاری در حوزه آموزش دانشگاهی و نیز وضعیت رشته های علوم انسانی (به ویژه انسان شناسی) در ایران نوشته و سخنرانی های متعدییی در این باره کرده، معتقد بود که کاربردی کردن انسانشناسی در ایران مایه آسیب جدی به این رشته میشود. چرا که کاربردی کردن یک علم، نیاز به پیشینه نظری قوی و پشتوانه تاریخی آن علم دارد که انسانشناسی در ایران از چنین امکاناتی برخوردار نیست. ضمن اینکه مفهوم «کاربردی کردن» برداشتهای متفاوتی را در پی دارد و از همان هفتاد سال پیش که این رشته بنیان نهاده شد، دولتها و حکومتها تلاش داشتند با دادههای حاصل از این علم، چگونگی کنترل و اعمال قدرت بر اقوام را بیاموزند و هیچگاه امکان ارائه یک پژوهش انسانشناختی، فارغ از دغدغههای سیاسی و اتهامات واهی امکان نداشت.
جبار رحمانی: چالشها و کاربردهای انسانشناسی دین در جامعه دینی.
رحمانی که متخصص انسانشناسی دین و اعتقادات دینی است و جزو معدود انسانشناسان ایرانی است که در این حوزه، بیشترین فعالیتها را داشته، در بخشی از سخنان خود معتقد بود اعتقادات دینی مردم ایران در سالهای اخیر به شدت مورد تعرض نخبگان دینی و سیاسی قرار گرفته است. و این چیزی است که مردم آنرا بر نمیتابند. برای نمونه، عزاداران ماه محرم را نمیتوان از خواندن نوحههایی به سبک پاپ منع کرد. یکی از وظایف کسانی که در حوزه انسانشناسی دین در ایران فعالیت میکنند این است که ضمن پرهیز از مقدس کردن مردم، مدافع آنها در برابر تصمیمات ناگهانی نخبگان در حوزه اعتقادات دینی باشند.
بخش اول این همایش در ساعت 12 ظهر به پایان رسید و تا ساعت 2 که بخش دوم آغاز شد، دانشجویان به صرف پذیرایی و ناهار دعوت شدند.
دکتر محمد فاضلی: آسیبهای آموزش انسانشناسی در ایران.
فاضلی در این سخنرانی، به مواردی همچون نبود مدرسین انسانشناسی که دانشآموخته همین دانش باشند؛ بیتجربه بودن استادان در انجام پژوهشهای میدانی؛ عدم ارزشیابی درست در زمینه تدریس استادان؛ ناتوانی استادان و بالتبع، دانشجویان در نگارش (به عنوان اصلیترین خروجی یک عالم علوم اجتماعی)؛ نبود امکانات انجام پژوهش میدانی برای دانشجویان؛ و... اشاره کرد. نکته جالب توجه در سخنرانی ایشان، اشارات و ارجاعات مکرر ایشان به خودشان، به عنوان یک نمونه از موارد بالا بود. در حالی که من (نگارنده این سطور) به عنوان کسی که بیشترین افتخار همکاری را در پژوهشها با دکتر فاضلی داشتهام، به خوبی میدانم که نقش ایشان در پیشبرد انسانشناسی در ایران، علیرغم آنکه دانشآموخته این حوزه نیستند، بسیار بیشتر از خیلی به اصطلاح دانشآموختگان انسانشناسی در ایران است.
دکتر ناصر فکوهی. کاربردهای انسانشناسی و هویتهای جدید شهری در ایران.
دکتر فکوهی به عنوان آخرین سخنران، ابتدا ضمن تایید سخنان دکتر محمد فاضلی، درباره برخی از آنها به ایراد توضیحاتی پرداخت. یکی از چالشبرانگیزترین مباحث ایشان، بحث وبلاگنویسی به عنوان آفتی برای توانایی نوشتن و نیز آگاهی عمومی بود. به گونهای که ایشان معتقدند 90% وبلاگها در ایران، «مزخرف» مینویسند. سپس به بخش اصلی سخنان خود پرداخت که متأسفانه قضای حاجت، دوباره این امکان را سلب کرد که ادامه مبحث را پیگیری کنم. وقتی هم که برگشتم. پرسش و پاسخ آغاز شده بود. بهرحال تا دو-سه روز آینده، سخنان دکتر فکوهی با همکاری دانشجویان مردمشناسی دانشگاه مازندران بطور کامل روی سایت انسانشناسی و فرهنگ قرار خواهد گرفت. در جلسه پرسش و پاسخ، برخی انتقادات به ایشان به حملهشان به وبلاگنویسی باز میگشت. همچنین مسیر پرسش و پاسخها، با توجه به نزدیکی انتخابات و التهاب افکار عمومی، به این سو کشیده شد که دکتر فکوهی تلاش میکرد وارد اینگونه مباحث نشود. ضمن آنکه همان محدود سخنانش نیز باعث شد تا برخی دانشجویان ایشان را به عنوان «ایدئولوگ» دولت مورد اعتراض قرار دهند که دکتر فکوهی ضمن برشمردن انتقادات رسمیای که طی این چند سال به دولت وارد کرده است، خود را از این اتهام مبری دانست. اما جدا از بحث گزارش، لازم میدانم دو نکته را به عنوان نظر شخصی درباره سخنان دکتر فکوهی بیان کنم. یکم اینکه هر سخنران، بویژه شخصی چون دکتر فکوهی با محدودیتهای بسیار مواجه است. بنابراین بیان نکردن برخی نظرات نباید مایه این برداشت نادرست شود که سخنران، درباره آن مبحث هیچ نظری ندارد. بلکه وی با توجه به زمینه، نظرش را اعلام نکرده است. ضمن آنکه سخنرانان و استادانی همچون دکتر فکوهی، مرتبا زیر ذرهبین قرار دارند و بنابراین چارهای جز اعمال کنترل شدید بر گفتهها و نوشتههای خود ندارند. و الا همین معدود فرصتهای برقراری ارتباط با امثال ایشان نیز گرفته میشود. اما و نکته دوم. از انجا که وبلاگ شخصی من همیشه یکی از مصداقهای مورد نظر دکتر فکوهی بوده و در همینباره ایشان تاکنون چندین بار به وبلاگنویسی من انتقاد وارد کرده و خواستار توقف آن شده است، بنابراین لازم میدانم نکاتی را در اینباره بیان کنم. دکتر فکوهی خواهان نگارش در سایتها و نشریاتی است که ناظران یا داوران، پیش از انتشار نوشته، آنرا به خوبی بررسی کرده باشند. از آنجا که وبلاگ دارای چنین سیستم ارزشیابیای نیست، بنابراین به راحتی میتواند مایه گسترش نوشتههای بدون ساختار علمی و عقلانی شود. تا اینجای دلایل ایشان را کاملا میپذیرم. اما این نکته را نیز نباید ناگفته گذاشت که بسیاری از نشریات کاغذی یا مجازی به اصطلاح علمی، به صورت باندبازی اداره میشود. برای نمونه میتوان به نشریات علمی-پژوهشی اشاره کرد که بخاطر امتیازی که در ارتقای رتبه دانشگاهی افراد دارند، مقالاتشان عموما محدود به همان اعضای هیئت تحریریه و نزدیکانشان میشود. سال گذشته مقالهای از یکی از دوستان، به واسطه من برای انتشار در یکی از سایتهای علمی در اختیار مدیر سایت قرار گرفت. درباره این مقاله تنها به ذکر این نکته اکتفا میکنم که یکی از ساختارمندترین و علمیترین مقالات در حوزه جامعهشناسی بود. اما پذیرفته نشد؛ تنها به این دلیل که در متن آن چند مورد ارجاع به کتابها و مقالات کسی داده بود که رابطه خوبی با مدیر آن سایت نداشت. خب، چگونه در چنین فضایی انتظار میرود به سراغ فضاهای اینترنتی شخصی همچون وبلاگ نروند؟ از دیگر سو، یکی از مسائل عمده جامعه ایران، فاصله شدید بین نخبگان جامعه با اقشار مردم است. همانگونه که آقای رحمانی در سخنرانیاش اشاره کرده بود، مردم حتی در امور مذهبی نیزآ آنجا که لازم بدانند، به نظرات نخبگان مذهبی اهمیت نمیدهند. این ایراد را باید بیشتر در نخبگان و نوع رابطه برقرار کردن ایشان با مردم یافت، و در درجات بعدی در مردم. اگر ایرانیها به وبلاگنویسی و وبلاگخوانی گرایش زیادی پیدا کردهاند، باید دریافت که نوشتههای جدیتر و به اصطلاح علمیتر، به درد ایشان نمیخورده و متناسب مردم نبوده است. به نظرم حتی نخبگان نیز از خلال همین «مزخرفات» در وبلاگها میتوانند حرفها و نکتههایی را بیان کنند که در مطالب علمی و... نمیتوان. اینست که بالشخصه، گمان نمیکنم هرگز فرصت وبلاگنویسی را از دست بدهم. حتی اگر سردبیر یک نشریه علمی-تخصصی، یا یک روزنامه سراسری شوم.
در پایان لازم میدانم به خاطر برگزاری خوب این همایش یک روزه، از سه دسته افراد سپاسگزاری کنم:
-
استادانی که قبول دعوت نموده و بدون هیچ چشمداشتی، در این همایش شرکت و سخنرانی کردند.
-
کسانی که با تلاشهای شبانه روزی خود، امکان برگزاری این همایش را فراهم آوردند.
-
دانشجویانی که از دانشگاههای مازندران، «سبز» آمل و «مازیار» نور در این همایش شرکت کرده و حضور پرشورشان، انگیزهای شد برای برگزارکنندگان این مراسم تا علیرغم خستگیهای جانفرسا، همایشهای دیگر را نیز در دستور کار خود قرار دهند.
در کنار این سه دسته، ضمن سپاس از مسئولین فرهنگی دانشگاه مازندران، انتظار همکاری و هماهنگی بیشتری برای برنامههای دیگر را داریم. با وجود هماهنگیها و پیگیریهای مکرر اعضاء انجمن علمی و قول مساعدتهایی که داده شد، برخی بینظمیها نیز مشاهده گردید. برای نمونه میتوان به ممانعت نگهبانی دانشگاه از ورود دانشجویان مهمان (با وجود هماهنگیهای پیشین)، و نیز بیبرنامگی در ناهار مهمانان (که منجر به عدم صرف ناهار توسط برخی مهمانان از یکسو، و خرید ژتونهای ۳۵۰ تومانی برای سایر مهمانان از دیگرسو شد) اشاره کرد.

